آرشیو برای می, 2006

خل و چل که میگن یعنی همین!

امروز صبح با درد در ناحیه ماتحت و کشاله ران و شکم از خواب بیدار شدم طبق آخرین خبر خل وضعیم دیروز رفتم تور دوچرخه سواری دور شهر! خسته مرده و بدبخت بعد از دو ساعت رسیدم خونه. همسر خان که فقط روزایی که میخوام دور و بر داهاتمون رکاب بزنم اونم بشرط شام بیرون حاضر بیاد دوچرخه سواری!

داشتم میگفتم صبح با هر بدبختی بود بلند شدم و لباس پوشیدم و با همسر خان اومدیم بیرون تو راهرو منتظر آسانسور بودیم که چراغ روشنش حکایت از اشغالش توسط همسایه ای دیگه میداد. منم شروع کردم

کله تکون دادن و بد و بیراه گفتن البته شوخی شوخی. یهو پیرمرد خوش اخلاق همسایه از تو آسانسور سری به نشانه سلام تکون داد و منم از خجالت گفتم های و بعد از رد شدن آسانسور شلیک خنده دوتامون بود!

همسر خان میگه یارو الان داره با خودش فکر میکنه اینا چه مردم خونگرمی هستن! بدبخت نمی دونه که داشتی نفرینش میکردی .

…………………………………………………………………………..

مرسی خدا رفتگان شما رو هم بیامرزد! نه خیر بیماری که نداشتن یه روز که داشتن ظرف میشستن دیگه ظرف آخرشون بود. صدای هق هق بلند میشه و من و همسر خان با شدت بیشتر مرثیه سرایی میکنیم اقدس * عمرشو داد به شما!

خلاصه امیدوارم با همدردیتون این داغ بزرگ رو بتونیم تحمل کنیم!

پی نوشت

ما یه عادت بدی داریم روی هر شیی یه اسم میزاریم. مثلن جارو برقیمون اسمش غضنفر چون خیلی هپلی و پر سر و صداست. اسم پنکه مون آسید پنکه است اسم مرحومه مرغفوره ماشین ظرفشویی مونم اقدس بود.

Older entries »