آرشیو برای آگوست, 2006

سه هفته تعطیلی!

خب ادم سه هفته مجبور بشه بشینه کنج خونه نتیجه اش دم به دقیقه اپ دیت کردن! دیروز داشتم به همسر خان میگفتم اگه یه روزی بچه دار شدیم از الان گفته باشم من بیشتر از سه ماه خونه نمی شینم! جدی میگم ادم خیلی حوصله اش سر میره!

الان خیلی بهترم حداقل میتونم صبحونه خودمو اماده کنم و در اسرع وقت تناول! توی این چند وقت خیلی به همسر خان زحمت دادم. نمی دونم یه جورایی احساس میکنم بیشتر از قبل به همنزدیک شدیم.

نمی دونم چه جوری بگم یه جورایی مثل دوباره آشنا شدن. مثل اینه که این  قسمت روح همسر خان برای من کشف نشده بود که چقدر مهربون.

یعنی میدونستم هست ولی عمقشو نمی دونستم.

خلاصه وقتی تو غربتی فقط خودتی و شریکت . اینم مثل ماجرای زندگی بعد از مرگ یه جورایی هم خوبه هم آزار دهنده. خوبه چون دو نفر خیلی بهم نزدیک میشن بد چون اگه یکی از دو نفر نباشه نفر دوم تقریبن خیلی بهش فشار میاد.

خلاصه همسر خان گل گلی خیلی مرسی. دوست دارم هوارتا.

Older entries »