آرشیو برای مارس, 2007

الکترونیک!

دوست جونم زنگ زده بود کلی با هم حرف زدیم. امیدوارم هر چه زودتر ببینمت عزیز.

همش سعی میکنم خوبی های زندگی رو ببینم مثلن اینکه 5 سالی هست که دوست جونمو ندیدم یا خان داداشمو شیش ساله ندیدم.

همش میگم بالاخره ما یه روزی یه جا جمع میشیم.

……………………………………………

این دوست جون ما خدای الکترونیک بود علی رغم اینکه همش میگفت بدش میاد و آخرشم گرایشش رو یهوا تغییر داد ولی بازم نمره هاش همش خوب بود.

عوضش من خنگ بودم اساسی. یعنی اون موقع ها هرچی این شریف بختیار بدبخت خودشو تیکه پاره میکرد میگفت این بالاییه میشه مثبت اون پایینی منفی یا شایدم برعکس من نمی فهمیدم چه فرقی میکنه؟

الان که مجبورم دوباره سوییچ کنم رو آنالوگ آی از دست خودم حرسم میگیره چرا مثل ادم درس نخوندم که بیسوادیم اینجوری به میزان کالیبرم فشار نیاره!

بعضی وقتا به اعتماد به نفس بعضی ادما حسودیم میشه. طرف هیچی بارش نیست یه ک ادعاهایی میکنه که …ون آسمون جرواجر میشه و صد البته میشه مزحکه ملت  اونوقت من  البته بیشتر در اثر هم نشینی با همسر خان همش میگم من بیسواتم بایدب یشتر خر بزنم.

……………………………………………

دوستم که چند وقتیه مادر شده میگفت اعتماد به نفس با بغل کردن بچه توی سه ماه اول زندگیش نسبت مستقیم داره. یعنی هر چی بیشتر به بچه توجه بشه اعتماد به نفسش بالاتره. البته توی یه آزمایش هایی روی بچه میمون ها این موضوع ثابت شده بود که اونایی که مثلن بیشتر مورد توجه واقع میشن یا سکیورتی بلنکت فارسیش میشه چی؟ دارن بیشتر اعتماد به نفس تو بزرگسالی پیدا خواهند کرد و کاشف این موضوع که یه روانشناس معروف خودش همین بغل کردن رو از بچه هاش دریغ میکرده علی رغم اینکه میدونسته چقدر مخرب کارش!

حالا مادر من که نمی دونسته به کنار. جدا بچه دار شدن خیلی آسونه ولی بزرگ کردنش و یه چیز بی نقص ازش در آوردن خیلی سخت. معمولن ادمایی که سرشون به تنشون می ارزه خیلی دو دو تا میکنن که یا مثل من جواب بازم دوتاست یا اگه چهار تا شد بازم منهای دوش میکنن و همون دوتا رو تو برگه مینویسن.

…………………………………………..

هی هی پاندورا جان مادر کجایی که سر پیری به صدرا خوندن افتادم و …شر گفتن.

Older entries »