آرشیو برای می, 2007

پرنسس هپلزونا

خب از وقتی که دوستی تعریف کرد که همسر فرنگیش از اسم سکنیه خوشش آمده و میخواهد روی بچه نداشته شان این اسم را بگذارد من و همسر خان هم همین تصمیم را من باب مزاح گرفتیم. کم کم این سیکینه شد لقب عقشولی ما!

حالا دیروز هم مسیج زده اند با این مضمون که چطوری پرنسس هپلزونا!

این هپلزون از وبلاگ کوچیلی وارد محدوده لغات ما شد. حالا چرا من شده ام پرنسس هپلزونا؟ هر وقت اینجا باران می آید در مسیر خانه تا دانشگاه پر می شود از حلزون البته بهتر است بگویم لیسک همان هایی که صدف ندارند. من هم عاشق جک و جانور از آنها  عکس می گیرم میفرستم برای همسر خان!

می دانید من از دوران طفولیت عاشق جانوران بودم منتها کسی که عشق خود را بیشتر از من ثابت کرد برادر کوچکترم بود با بلعیدن یک خرمگس بیجان در غیاب مادرم.

البته مادر می گفت نیمی از بال و هیکل خرمگس را به زور از دهانش بیرون کشیده بود.

برادرانم  کارهای خنده دار زیاد داشته اند  ولی ظاهرن در پروفایل حقیر چیزی جز پر حرفی و پر چانگی پیدا نمی شود.

بعضی وقت ها من و همسر خان سر اینکه کی حرف بزند دعوایمان می شود!

……………………………………………………………….

ما اینجا جو گیر شده ایم هم سبک نگارشمان عوض شده و کلاس بالا می نویسیم هم خودمان کلاس بالا و  تبدیل به اول شخص جمع شده ایم.

حال می کنید ارتقا کلاس را؟

……………………………………………………………..

استاد رفته ینگه دنیا دنبال عرق خوری. کنی هم تا دیده کسی نیست به ما ارد بدهد یک مقاله اندر باب یک موضوع نامربوط به دانش حقیر داده دستمان تا برنامه اش را بنویسیم و ثابت کنیم نویسنده غلو کرده است.

……………………………………………………………

فکر می کنید چمدانی که بشود یک زوج خوشبخت را با آن کیدنپ کرد همراه با پسر کوچک اسکار و برد به آنور آب پیدا می شود؟

Older entries »