آرشیو برای فوریه 13, 2008

دخترک چشم آبی دختر چشم سیاه.

دخترک از کشور توست. با زبان تو حرف می زند. چشمان چشمان ایرانی است درشت و آرایش کرده. زیبا نیست ولی با نمک است. دنبال جلب توجه. لهجه فیک آمریکاییش بیشتر توی ذوق میزند و غلط های زبانیش بیشتر به چشمم می آید. جوان است و بی پروا و با همه مردان گرم می گیرد. علی رغم اینکه از کودکی خارج از ایران بوده و در کشوری با خصوصیات فرهنگی مشابه با اینجا بزرگ شده این را نمی داند یا شاید می داند می خواهد بگوید خیلی آمریکایی شده می گفتم نمی داند که بی پروا به این مردان سرد اسکاندیناوی نزدیک شدن باعث فرارشان می شود. تحمل این همه سر و صدا برای من سخت است. جوان است و رفتارش کودکانه. به طور کلی چیز زیادی برای گفتن به هم نداشتیم. تمام سه روزی را که هم آرتمانی من بود بیشتر از اینکه چه می کند و حرف های معمولی چیزی رد و بدل نشد. بیشتر وقتش را با جوان های گروه سپری کرد که البته حق هم داشت. ده سال از من کوچکتر است. ده سال! یک عمر است.

دیروز وقتی با واو حرف می زدم آمد پرسید که آیا می توانم فردا با او برای اسکی بروم یا پیاده روی . جوابم منفی بود برایش گفتم دیروز راهم را گم کردم و اگر یک زن پلیس حامله در تعطیلات که با سگ گرگی اش راهی مرکز خرید بود نبود من الان در مرز روسیه بودم و همین پیاده روی دو ساعته ترتیب زانوی بینوایم را داد. از قبل ترق ترق می کرد گویی چیزی داخل زانویم ساییده  می شد و حالا ورم هم به مشکل قبلی اضافه شده است. گفتم اگر دوست داشت می تواند با هم بعد از ظهر قهوه بنوشیم.

امروز آمد و وقتی گفتم دخترک هم آپارتمانی من رفته است با اشتیاق گفت آیا می تواند بیاید آنجا و شب را با من بماند. پذیرفتم. راستش تنهایی را دوست دارم ولی هم آپارتمانی آرامی مثل او که می خواهد از دست هم آپارتمانی های جنجالیش فرار کند ضرر که ندارد خیلی هم خوب است.

آمد با هم خرید کردم شام خوردیم سونا رفتیم و کلی حرف زدیم بعد هم گریز انتومی دیدیم. دخترک از کشور من نیست چشمانش سیاه و آرایش کرده نیست چشمانش آبی است با موهای طلایی لپ های صورتی گل انداخته. وقتی حرف می زند آرام و شمرده حرف می زند و با محبت. در همین چند ساعت از او خوشم آمده. رفتارش به مراتب بزرگسالانه تر است.

شش سال از من جوان تر است ولی بچه نیست.

Older entries »