آرشیو برای مارس, 2008
قدرت!
سه شنبه که برگشتم سر کار بعد از یک تعطیلات چهار پنج روزه هم اطاقی ام مقاله اش را آورد داد دستم نه صفحه و از من خواست که ان را بخوانم. می دانید جمله ای گفت که کمی مرا ترساند. گفت غلط هایش را برایم پیدا کن چون زبان تو بهترین است!
اما ترسناک تر از آن وقتی بود که شوهرم گفت که اختلاف های ریز و درشت مادرم با من بر سر قدرت است. چیزی که تا به حال درباره اش فکر نکرده بودم. اینکه من گادمادر فامیل شده ام بدون آنکه خودم بخواهم یا حتی برایش تلاشی بکنم. وقتی از دست من سر هیچ دلخور شد و من تمام مدت از خودم می پرسیدم که چرا هر حرف من را سو تعبیر کرده است مشکل من نبودم تهدیدی بود که از ناحیه من احساس می کرد و هنوز هم می کند. می دانید که اختلاف داشتن ما دلیل نفرتمان از هم نیست یا کمتر دوست داشتن یکدیگر. اختلاف ما دلیلش این است که او به غایت کنترلی است و من به همان اندازه سرکش. این را از آن جهت گفتم که یک بار باعث سو تفاهم شد. مرز بین خودخواهی و عشق به فرزند بسیار باریک است که کمتر پدری و در اکثر موارد کمتر مادری می تواند بین ان تفاوت قایل شود. راستش وقتی کسی با والدینش اختلاف عقیده پیدا می کند من آن را دلیل فهم و عقل طرف می دانم نه کمبود عاطفه یا بد بودن روابط خانوادگی. اگر من نوعی عین مادری که حداقل 28 سال از من بزرگتر است فکر کنم واقعن یک جای کار می لنگد. راستش سخت است به این مرحله از شعور رسیدن و فکر می کنم هنوز هم باید طی طریق کنم تا به مرحله ای برسم که بتوانم بدون آنکه مادرم را بیآزارم با عقیده اش مخالفت کنم. قسمت دیگری از رشد فکری مستقل فکر کردن است. معمولن وقتی جمله ای با مامانم گفت شروع می شود مغزم به طور خودکار آن را نا دیده می گیرد و گوینده یک پله از احترامش کمتر می شود.
قدرت گرفتن زیاد سخت نیست ولی نگه داشتن آن خیلی سخت است.
پی نوشت برای شکوفه خوبم که نه تنها ارزشش همیشه چند پله بالاتر است هیچ هم از آن کم نشده
رابطه خوب با پدر مادر داشتن یک بحث جداست بدون تفکر حرف های پدر و مادر را تکرار کردن یک بحث دیگر. من و مادرم از یک نظر خیلی به هم شبیه هستیم و آن سر سختی و کله خرابی است و از طرف دیگر رک گویی و خشن بودن ذاتی پدرم اخلاقی که مادرم برای یک زن نمی پسندد از پدرم دقیقن با همان شدت به من رسیده است این دو تا علاوه بر آن که مدت ها مادرم گادمادر فامیل خودشان بوده دست به دست هم داده تا ما دو تا چون دو تا دشمن نه طاقت قطع رابطه را داشته باشیم نه تحمل دیدن یکدیگر و این از طرف من شدید تر خودش را نشان بدهد چون من فرزند و همیشه طلبکار و او مادر است و همیشه مظلوم! شاید باید این را جایی در نوشته ام اضافه می کردم که مادر من یک زن کاملن متفاوت با تمام عرف های ایرانی است ولی فشار جامعه و اطرافیان بعضی جاها باعث شده که به زانو دربیاد. آدمی است که خیلی بالاتر از توانایی هایش تلاش کرده و از دید من یکی از موفق ترین های هم نسلان خودش می باشد. راستش را بخواهی وقتی تفاوت های تربیتی را در خودم می بینم و با زنان هم سن و سال دور و بر مقایسه می کنم می بینم کارش از لحاظ تربیتی اگر از چندین ایراد کوچک صرف نظر کنیم بینظیر است. این را بدون اغراق می گویم وقتی او را در سی سالگیش سی سال قبل با یک زن سی و خورده ای ساله مثلن امروزی مقایسه می کنم و تفاوت فرضن چهار سالگی خودم را به عنوان بچه اش با چهار سالگی بچه همسایه متوجه می شوم که چقدر روش های تربیتی مادرم موثر تر و مفید تر بوده است.
منظورم از جمله ای که مامانم اینا گفتن آدم هایی است که در بست افکار و حرف های والدینشان را تکرار می کنند یا اصلن بهتر است بگویم آنقدر ذهنشان رشد نیافته است که نمی توانند جور دیگری فکر کنند قطعن شامل آدم های خوشبختی که متفاوت فکر می کنند عمل می کنند و در نهایت رابطه خوبی با والدینشان دارند نمی شود.
شاید باید بیشتر توضیح بدهم که این نوشته اصلن چرا نوشته شد. فرض بگیرید آشنایی دارید که از دید شما و معیار هایتان برای آدم موفق خیلی خیلی عقب است گناهی که از دید من برای یک زن قابل چشم پوشی نیست برای مردش که بماند. که علاوه بر تمام این مشکلات که نیمی را مدیون تربیت غلط والدینش و نیم دیگر را طرز فکر مردسالارانه همسرش که بدلیل حمایت های افراطی از او یک خنگ اجتماعی ساخته برگردد در کمال ناباوری بر اساس این جمله من که مادرم هرگز از من نخواسته کارم و موفقیتم و خانواده ام را فدای او و احساسش کنم قضاوت کند و بگوید چقدر خوشحال است که مادرش اینقدر خوب و مهربان است! و جای من نیست! البته بگویم حماقت باز هم از طرف چنین افرادی است که بدون شناخت من و مادرم و رابطه مان و نوع ارتباطمان ما را قضاوت می کنند باز هم تیپیکال رفتار ایرانی.
قبلن فکر می کردم همه والدین مثل پدر و مادر من فکر می کنند که بچه هایشان هر جا و هر جور که راحت هستند باید زندگی کنند ولی اخیرن نظرم عوض شده است. از دید من مادری که بچه اش را آنقدر وابسته به خودش بار می آورد که فرضن در سی سالگی باز هم نمی تواند مستقل فکر کند هنوز مرحله مهمی از رشد فکری و عقلی را پشت سر نگذاشته و آن احترام به استقلال شخصیتی فرزندش می باشد. لپ کلام اختلاف فکری داشتن من و مادرم دلیل بدبختیمان نیست رابطه الکی با مادر داشتن هم دلیل خوشبختی نیست.
امیدوارم واضح تر شده باشد نوشته ام و از آن حالت گنگش در آمده باشد.
سال نو مبارک.
سال نوی همه گی مبارک. امیدواریم سال خوبی برای همه دوستان و خواننده گان عزیز باشد و سالی پر از شکوفایی و تندرستی و سلامتی برای همه شما عزیزان آرزو می کنیم.

نویسنده وبلاگ چهل تیکه و همسر خان
ما و فستیوال کن بعدی!
عرض خدمت حضور انورتان که از ما فیلم گرفتند و قول دادند در کن بعدی نمایش دهند. این اولین و احتمالن آخرین تجربه من در زمینه بازیگری است. خلاصه گفتم دستتان بیاید که ما داریم هنرپیشه می شویم. تازه منیجرشان می گفت من خیلی خوب بازی کردم!
انتخابات مجلس هشتم
قبل از هر چیز اعلام کنم که دست ما خارج نشینان از همه جا کوتاه است و نمی توانیم رای بدهیم که خب منطقی است کسی که آنجا زندگی نمی کند نباید برای پارلمان رای بدهد عوضش اینجا می رویم به کاندیداهای خوشگلشان رای می دهیم. چی فکر کرده اید مملکت آخر دموکراسی است من غیر سیتی زن هم حق رای دادن در انتخابات پارلمانی شان را دارم به شرط زندگی دو ساله در اینجا.
بگذریم فقط خواستم بگویم ملت اینترنتی جمعیتشان از ده در صد هم فکر کنم کمتر باشد پس ای دوستان تمام انرژیتان را بگذارید برای خارج از دنیای وبلاگ ها. آنجایی که نسل قبلی با سر سختی و لج بازی تمام از پاک کردن گند های سی سال پیشش عاجز مانده و پا پس کشیده منتظر حمله آمریکایی چیزی است. بروید داخل مردم تبلیغ کنید باور می کنید یا نمی کنید بیش از نصف وبلاگ خوان ها و نویس ها خارج از ایران هستند و ما بقی در صد کمی از مردم داخلند.
من نمی توانم برای کسی تعیین تکلیف کنم فقط می توانم بگویم اگر جای عزیزانی که داخل هستند بودم چه می کردم. شناسنامه ام را ور می داشتم دست اهل و عیال را می گرفتم می رفتم سر کوچه رای می دادم به کسی هم رای می دادم که کمتر مورد تایید نظام می بود که یحتملن شامل حال اصلاح طلبان می شد و جبهه ملی. که اولی رو به مرگ است و دومی سال هاست که دستش از همه جا کوتاه.
اصلاح طلبان حتی ده در صد از خواسته های من را تامین نمی کنند ولی حداقل سرشان به تنشان می ارزد حداقل می شود با آنها حرف زد حداقل افکارشان راکد و متعفن نیست حتی اگر مخالف افکار من باشد حداقل کاری به لباس زیر من و امثال من نخواهند داشت در صدد مذهبی تر کردن جامعه نیستند حداقل اگر بروند مجلس سرشان به خورد و خوراکشان گرم است و پول باد آورده مجلس نه اینکه از زور شکم سیری زرت و زرت لایحه های چرند تصویب کنند. همین. حداقل جلو نیروی انتظامی را تا حدی می گیرند. راستش من فرق بین خاتمی و احمدی نژاد را از اول هم می دانستم. به نظر من آدمایی که این فرق را نمی بینند منصف نیستند. خاتمی آدم با شعوریست آدم پخته ایست شخصیت دارد شخصیتش شکل گرفته بازیچه نیست عروسک نیست مترسک نیست نوچه این و آن نیست. هر بار که دهنش را باز می کند جماعتی به حرف هایش گوش می دهند حداقل وقتی رییس جمهور بود من ایرانی تروریست نبودم آدم بودم همانند بقیه. حداقل تلاش می کند چیزی را تغییر بدهد این خیلی بهتر از ادمی است که مخالف هر تغییری است. یک کلام آدم دگمی نیست همین طور اطرافیانش.
من اگر جای شما بودم می رفتم رای می دادم تا معادلات نظام بهم بخورد اگر روزی هم می دیدم اصلاح طلب ها دارند کل نظام را می بلعند می رفتم به همین احمدی نژاد رای می دادم تا کاسه کوزه شان را بهم بریزم تا حداقل هیچکدام با خیال راحت دو لپی مشغول خوردن نان ملت نشوند. می دانید الان نه تنها دارند پول مفت نفت را به حساب هایشان می ریزند کلی هم ته دلشان به حماقت ملتی که این را برایشان رقم زد می خندند و من دوست ندارم کسی فکر کند هم احمقم و هم حقم را بخورد. این حداقل کاریست که می توانم بکنم می توانم مجبورشان کنم مثل آن هشت سال که به قول عده ای فرصت سوزی شد حداقل هر شب خواب را به چشمانشان حرام کنم از ترس فروپاشی نظام یا از دعوا بر سر پول ملت. همین نگذارید پولتان را بخورند و به ریشتان بخندند. حداقل کاری که می توانید بکنید بهم ریختن آسایششان است.
آهنگ نصف نیمه جان لنون در فاکس نیوز!
Imagine by John Lennon
شعر کامل آهنگ
Imagine there’s no Heaven
It’s easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today
Imagine there’s no countries
It isn’t hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace
You may say that I’m a dreamer
But I’m not the only one
I hope someday you’ll join us
And the world will be as one
Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world
You may say that I’m a dreamer
But I’m not the only one
I hope someday you’ll join us
And the world will live as one
and the same song by David Archuleta
فقط قسمت پایین را در اجرایش خواند!
Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world
You may say that I’m a dreamer
But I’m not the only one
I hope someday you’ll join us
And the world will live as one
وقتی از او سوال شد چرا همه آهنگ را نخوانده است گفت وقت کافی نبود. ولی به نظر من نگذاشته بودند قسمت ابتدایی آهنگ را بخواند.


