آرشیو برای آوریل, 2008

چهچهه بلبل.

همسر خان خواب. منم تو اطاقم نشستم پشت کامپیوترم. صدای بلبلی که چهچهه می زنه از چند تا درخت اونور تر به گوش می رسه. من عاشق صداشم. این بلبل با اون پرنده حوصله سر بر صبح ها فرق داره. این چهچهه می زنه در حالیکه اون یکی با یک تن بیروحی فقط جیک جیک می کنه.

گفته بودم هر وقت دپ به قول یکی از بچه ها می زنم می پرم رو دوچرخه ام و د برو که رفیتم می رم سمت شهر یا می رم استخر اینقدر شنا می کنم تا جونم از تو حلقم بزنه بیرون. راستی گواهی نامه شنا پیشرفته ام رو هم هفته پیش گرفتم یادتونه که می رفتم کلاس تکنیک؟ امروز دیدم باز اگه بشینم پای کامپیوتر اوضاع احوالات روحی ام بهم می ریزه. هفته پیش این دوست افسرده ام اونقدر ..س ناله کرد که منو هم از زندگی نا امید نمود برای همین هفته پیش داشتم در بدر از دستش فرار می کردم. نمی دونم چه مرضیه این افسرده گی که طرف از یه حد که بیشتر قاطی می کنه همش دنبال یه حرفی زدنه که حالتو بریزه تو شیشه اگه مثل بقیه هم ایگنورش کنی عصبانی میشه. البته تو یه مقاله خوندم باید جلو ..س ناله کردنشونو بگیری. اشتباه من دفعه پیش این بود که فکر کردم اگه شروع کنه به حرف زدن حالش بهتر میشه. تا یکی دو ماه دیگه نمی خوام حتی ریختشو ببینم. به قول همسر خان نمی فهمم چطور وقتی می گن بیا کار کن یا تز بنویس خودشو میزنه به … س خلی وقتی می گن برو جیم و پارتی و خوشگذرونی عین خیالشم نیست. باز ریوو هاش اومده زده به سیم آخر.

بگذریم دیگه به هیچ احدی اجازه نمی دم حالمو بگیره تا اطلاع ثانوی هم هم با مامانم میخوام قر کنم هم با داداش دهن لقم! حوصله ندارم توضیح بدم فقط بر می گرده به این مشکل فرهنگی که وقتی مشکلی برات پیش میاد اینجا روانشناس ها می گن با خانواده تون در میون بزارید ولی فکر کنم در سیستم ایرانی باید بگن زیپ دهنتو بکش قفلش کن کلیدشو هم بنداز ته چاه فاضلاب. موضوع مشکل یه بیماریه چیز مهمی نیست.

به دلایلی که واضح دیدم نمی تونم برم استخر پس پریدم روی دوچرخه زیبا روی قرمز رنگم که همون دوچرخه گوگوری ام باشه و رفتم به سمت پایین شهر. یه رفت و برگشت فکر کنم حدود بیست کیلو متر میشه وقتی برگشتم خونه زانوهام می لرزید و از اونجایی که قند ممنوع شدم از میوه خشک استفاده می کنم. تو راه که داشتم بر می گشتم و از یه سربالایی نافرم به زور داشتم بالا میومدم همین طوری یادم افتاد که روش ابدایی ام یه مشکلی داره و یه دفعه در اوج خسته گی یه راه حل به ذهنم رسید. فقط مونده کد برنامه ام رو تغییر بدم راپورتشو بنویسم و بفرستم برای رییسم البته اگه کد درست کار کنه.

خلاصه الان خسته ام مثل مرده ولی حالم خوبه.

Older entries »