آرشیو برای می, 2008
ستینگ!
ستینگ رو دستکاری کردیم وبلاگمون حفاظت شده شد کلی خوش به حالاتمون گشت! حالا دوباره برش گردوندیم حالت اول.
وبلاگ مثل اینه که آدم با لباس خواب نشسته باشه وسط اطاق و یه دفعه دوست و آشنا بریزن تو و آی خجالت بکشه وای خجالت بکشه! برای همین میخواستم ببینم میشه درو قفل کرد بعضی وقتا.
امیر پرسیده بود که چطوری می شه اینکار رو کرد و چون من تازه یاد گرفتم از پرینت سکرین استفاده کنم براتون به روش تصویری توضیح میدم.
بوی سبزی!
یک
نمی دونم چرا دماغم از سر صبح پر بوی تره خشکه!؟؟؟؟
دو
من قبول ندارم که دانشجوی دکترا هر گندی بزنه تقصیر خودشه. پس سوپروایزر این وسط چه غلطی می کنه؟ نصفش تقصیر سوپر وایزر نصفش تقصیر دانشجو تازه بازم بستگی داره.
سه
من قبول ندارم فرضن یکی خدای زبان و ادبیات انگلیسی باشه اصلن خود شکسپیر بعد بیاد دپارتمان برق پذیرش بهش بدن و وقتی سر کلاس من نمی دونه فوریه ترنسفرم خوردنیه یا پوشیدنی در جوابم بگن طرف کارش درسته و خدای زبان انگلیسیه! خب هست که هست. استادی که بهش پذیرش داده یا خنگ یا خل یا عقلش پاره سنگ میبره.مگه من میرم دپارتمان تاریخ بگم من خدای برقم بهم دکترا بدید! تازه اگه برم کیه که بده!
آیا روسپی ها احترامشان بیشتر است؟
چند روز پیش گفتگویی بین من و چند تا از دوستان در گرفت چون نظرات شبیه هم بود نمی شود اسمش را بحث جدی گذاشت. قضیه از آنجایی شروع شد که اخیرا مردان میانسال زیادی را اینجا می بینید که همسران بسیار بسیار جوان تر از خودشان دارند و اکثرا هم این همسران از کشورهای شرق دورند. نمونه ای که موضوعی را که می خواهم با شما مطرح کنم وسط کشید زوجی از این دست با بچه ای احتمالن یکی دو ساله بود که در یکی از مراکز خرید سرپوشیده دیدیمشان. من و دوستان هم به اتفاق خانواده ها رفته بودیم فرضن گردش. در یکی از فروشگاه ها در محوطه بازی به جای اینکه بچه فرضن سوار سرسره شده باشد یا بالا و پایین بپرد مادر جوان بچه بیشتر بالا و پایین می پرید و سوار سرسره* شده بود. دوستی گفت وقتی پدرت کودکی را به فرزندی قبول کند تحت عنوان همسر به جای اینکه تو سوار سرسره شوی مادرت سر میخورد و می آید پایین. کاری به این موضوع ندارم که آیا این موضوع درست است یا غلط اصلن کسی مقصر هست یا نه در اینگونه ازدواج ها کسی قربانی می شود یا خیر. اینجور زندگی ها برای عده ای کار می کند و برای دسته دیگر خیر و اگر هر کدام فرضن زنی که ترجیح میدهد درگیر چنین ازدواجی نشود به اشتباه شد آن وقت مشکل پیش می آید و بالعکس پس تا وقتی همه خوشحالند ما هم خوشحالیم از شادیشان.
گفتگو از اینجا شروع شد تا رسید به جایی که سنت ها در این گونه اتفاقات نقش بزرگی دارند و اینجا بود که مخالفت ها شروع شد. تا اینکه دوستی برای قانع کردن بقیه موضوعی را پیش کشید که تقریبن همه ما غلاف کردیم و استدلالش را درست که قبول نکردیم ولی ته ذهن من یکی حداقل خارشش گرفت. این دوست اول با این سوال شروع کرد که قبول دارید که کار کردن خیلی مهم است و احترام می آورد؟ تایید کردیم و بعد گفت خب یک زن تن فروش یا مرد تن فروش دارد کار می کند آیا قبول می کنید که طرف باید قابل احترام باشد خب ما هم آخر روشن فکری گفتیم معلوم است. و ضربه آخر این بود که آیا قبول دارید در کشورهای ما (ایران ترکیه و پاکستان)
زنان خانه دار کاری که مفید باشد نمی کنند خب روی این موضوع توافق نشد ولی همه یک جوری موافقت ضمنیشان را نشان دادند و در آخر گفت قبول دارید که یک زن خانه دار از همان راه هم خوابگی امرار معاش می کند باز هم توافقی حاصل نشد ولی مخالفت ها چندان هم قوی نبود و در نهایت گفت نقش سنت یا قوانین اجتماعی این است که اولی یعنی آن زن تن فروش تحقیر می شود و مورد نفرت جامعه است در حالیکه آن زن خانه دار با خوانده شدن یک ورد کارش نه تنها قابل قبول است بلکه محترم است و مقدس و چه بسا از دید خیلی ها در همان کشورهای یاد شده ماها که زنان کارگر هستیم تحقیر شویم و خانم محسوب نشویم!
و اینجا بود که هیچکدام نتوانستیم جواب درخوری به این استدلال بدهیم. در ضمن طرف یک مرد بود و برای همین ما سعیمان را کردیم که ثابت کنیم حرفش درست نیست ولی خب استدلال او قوی تر بود. این شد که اینجا مطرحش می کنم شاید شما به نکته ای اشاره کنید که ما متوجه اش نشده باشیم باشد که همیاری شما عزیزان بتواند کمکی بکند این آقا را سرجایش بنشانیم.
نظر شما چیست؟
* سرسره از این پلاستیکی هایی بود که برای بچه های خیلی کوچک است
پی نوشت اول
اینکه کار خانه کار محسوب می شود یا خیر یک بحث سلیقه ای است و اگر میشود برای همه است یعنی چه من که کارمندم چه شما که مرد هستید چه آن خانم خانه دار همه به طور یکسان باید کار خانه هایمان را انجام دهیم پس کاری که یک زن خانه دار انجام می دهد حتی اگر تنها زندگی می کرد کاری بود که باید انجام می شد.
دوم اینکه تربیت کودک باز هم یک بحث استثنا نیست . همه ماها به نوعی با تربیت کودکانمان چه در زمان حال چه آینده درگیر هستیم. یعنی باز هم دلیل خرجی گرفتن از شوهر نیست. یک زن خانه دار بچه تربیت می کند من کارمند هم بچه تربیت خواهم کرد و در آینده نمی توانم بدلیل کار کردنم از زیر بار تربیت کودکم شانه خالی کنم و بگویم چون من کار می کنم پس بچه باید بطور خود رو بزرگ شود. بحث تربیت همان طور که گفتم وظیفه پدر و مادر است اینکه من نوعی آن را کار نمی دانم و وظیفه چیزی را عوض نمی کند چون هر انسانی به نوعی درگیر تربیت کودکانش است و حتی اگر یک زن که کارگر جنسی است در یکی از روابطش بچه دار شود باز هم تربیت کودکش را به عهده دارد.
سوم در دین اسلام به دیگر ادیان اشاره نمی کنم چون اطلاعی ندارم اگر کسی دارد بگوید اضافه کنم زن به خاطر همخوابگی خرجی یا نفقه دریافت می کند و دلیل این موضوع آن است که اگر زن حتی از انجام کار خانه سر باز زند شوهر نه حق طلاق دارد و نه حق قطع خرجی ولی می تواند هر دو کار را انجام دهد اگر زن از همبستری امتناع کند و در ضمن ربطی به تربیت کودکان ندارد چون زنی که فاقد بچه است هم از همین قانون بر خوردار است.
چهارم بحث سر این قسمت خانه داریست که نفقه یا خرجی یا هر چه که نام آن است در ازای هم خوابگی زن و تسلیم بلا شرط اوست و این همان راهی است که یک روسپی هم از آن طریق امرار معاش می کند و اما سوال اصلی چرا یک زن خانه دار در قوانین اجتماعی ما بهتر از یک زن روسپی و کارگر جنسی است؟ و اینکه چرا همخوابگی یکی (زن خانه دار ) که با یک ورد مذهبی اجتماعی قانونی شده خوب است مقدس است کانون خانواده است و دیگری (روسپی) نکوهیده و بد است و اولی یک خانم محسوب می شود و دومی یک انگل اجتماعی؟ در حالیکه از دید من و بقیه شرکت کنندگان روسپی گری فقط یک شغل کاذب است در حد دست فروشی.
پنجم بحث را با قوانین اجتماعی ساخته خود بشر به خصوص مردمان خاور میانه ای جواب ندهید چون طرف اروپایی است و مادر کارمندش هم او را تربیت کرده و کار خانه را هم انجام داده و این حرف ها برایش بی معنی است و ما سعی خودمان را کردیم تا با این مزخرفاتی که خودمان هم قبولش نداریم بحث را ببریم که نشد.
بازم اسکار.
اسکار رو یادتونه؟ همونی که میخواستم پسرشو بدزدم. امروز میل زده که مقالهه قبول شد. منم یه میل جهت خود …. کنی فرستادم جهت تشکر و این حرفا برای همه شون و خب لاسه جواب داد که دارن میرن ایسکاس و احتمالن چندین درینک اساسی با استاد اسبق من خواهد نوشید. در این شک نکنید که به حال مرگ میوفتن جفتشون البته فکر کنم کنی پوز جفتشونو بزنه ها. تو استانبول اونقدر این استاد سابق بدجنس من به خورد لاسه بینوا داده بود یه بطری رو خالی کرده بودن که یه روز وسط سخنرانی اش قند خونش افتاد حالش بهم خورد.
این سفرای علمی اگه نباشن زندگی آدمی نمی چرخه.
دلم برای همه شون تنگ شده. باورتون میشه امروز پارسال 14 روز بود که سوید بودم؟ درسته که اینجا هنوز اولین بهترین جای دنیا واسه زندگیه و مطمینن سوید دومیش. البته اگه اولش رفته بودیم اونجا فکر کنم اونجا میشد بهترین جای دنیا.
تربیت غلط.
دوستی دارم کار خودشو و شریکش رسیده به جایی که دارن برای هم حساب کتاب می کنن بابای من اینقدر خرج کرده مامان تو خرج نکرده و بالعکس! این حرف و حدیث ها توی شاید یکی دو سال اول نمی گم عادیه و خب چون ما ملت عجیبی هستیم هست ولی دیگه بعد از یکی دو سال تا سال چهار و پنجم که اومد یه جای کار می لنگه. می لنگه ها!
اینکه خانواده دختره فکر می کنن خود پسره که نداره ولی پدر خواهر یا برادر پسره باید خرج تحصیل در خارج از کشور دخترشونو بده بازم من نمی فهمم با چه حساب و کتابی چنین نتیجه ای گرفتن!
از وقتی این دعواها و حساب کتاب ها رو دیدم و شنیدم شوکه شدم.
نمی خوام توی وبلاگم از این دست بنویسم ولی این موضوع که کجای کار پدر مادر پسر و دختر اشتباه بوده داره مثل خوره منو میخوره که اگه ادم یه همچین اشتباهی بکنه اون وقت نه تنها خودش تو دردسر به عنوان والد یا والده بلکه کل خانواده رو تو دردسر میندازه.
اینکه تربیت بچه دابل استاندارد باشه و بچه همش و در همه حال سواری بگیره باعث شده که توقع هم دختره و هم پسره از خانواده هاشون و خانواده همسراشون بیش از اندازه باشه باور کنید اینجا بچه که 18 سالش شد با اردنگی میندازنش تو جامعه تا بره با هر روز پاستا بیست سنتی خوردن و نون پختن سختی بکشه و آدم شه اون وقت تو فرهنگ ما خرج زن و مرد 30 ساله رو پدر مادراشون باید بدن!
ببخشید که موضوع ارزش خاصی نداره ولی ذهنمو درگیر کرده بد فرم.





