این کرگدن هم از اون اصطلاحاتیه که نگار یادش بخیر (آخه قبل از اینکه بچه دار شه از این اصطلاحات زیاد اختراع می کرد الانه دیگه اونقدر سرش شلوغه که فکر نکنم یادش بیاد چه کلمه زیبایی رو وارد فرهنگ لغات من کرد).
می پرسه چرا اینقدر ازش لجت میگیره. می گم اصولن از زنای خنگ به خصوص جدی جدی خنگ نه اونایی که مثل مادرم خودشونو میزنن به اون راه و یهو یه شاهکارایی ازشون میبینی که شاخات قشنگ به یه متر میرسه بدم میاد . فقط من میشناسمش و بابا (اونم فقط یه قسمت هایی از کرگدن بودن مامانمو میدونه ولی دستش پیش من رویه).
یه جورایی برام تداعی کننده اون قسمت بربادرفته است که سکارلت به مامی میگه چرا زنا باید تظاهر کنن به خنگی تا شوهر گیرشون بیاد و مامی جواب میده برای اینکه مردا خودشونم نمی دونن چی میخوان!
یه جورایی توهین به شعور زن می دونم یکی زیادی لطافت شتری بریزه! مثلن یه سری از آدما بهشون میاد لطافت بریزن مثل کمرن دیاز ولی فرضن یه زن یغور ( دیکته اش درسته؟) مثل هیلاری سوانک توی میلیون دالر بیبی(لهجه رو که دارید؟) رو در نظر بگیرید که داره از فرط خنگی مژه هاشو هم میزنه و شوهرش داره براش غش میکنه. اوغ. اینم فکر کنم باز مخترعش نگار باشه.
یا فرضن به جای مثل آدم حرف زدن خودشو بزنه به غش و صرع تا شوهره مثلن خر شه فلان کار رو بکنه! بعدش یه جورایی از اینکه من هیچ وقت از این سلاح علیه شوهرم استفاده نکردم لجم میگیره! میدونم اگه میکردم سر سه سوت کارمون تو دادگاه بود ها و البته شک دارم که میتونستم از این سلاح اصولن استفاده ای بکنم بدون اینکه از شدت خنده جفت چشام چپ نشه یا مژه هامو جوری هم نزنم که شوهره از فرط خنده رو زمین پخش نشه و یا اینکه خودم احساس مسخره ای نکنم.
بعضی وقتا دلم میخواد برم تو نقش یه زن خنگ سنتی حرف گوش کن از اونایی که خونه اش مرتب بچه اش تر تمیز شوهرش از دستش شاکی که چرا زنش نمی فهمه پول علف خرس نیست و هر وقتم میبینه کسی محلش نمی ده خودشو میزنه به گریه و غش. هر روز با مامانش تلفنی حرف میزه اگه ایرانه روزی سه دفعه میره خونه مامانش اینا از خانواده شوهرش بدش میاد ولی همش آبروداری میکنه و الکی قربونشون میره. تو زندگی بقیه سرک میکشه دو بهم زنی میکنه سبزی پاک میکنه شبای عید صغرا خانوم رو میاره واسه کمک تو خونه تکونی پز دیکته بیست بچه اش رو میده! تو مهمونی دادن رقابت میکنه و الخ….
حسودیم میشه که نمی تونم گریه کنم و با گریه خواسته ام رو عنوان کنم در حالیکه اشک تو چشام حلقه زده و علاقه داره توشون فوران میکنه و موهامو که ریخته دورم با عشوه تاب بدم و لبامو بلرزونم و …….. اهه نخندید دیگه دارم از آرزوهام و حسادت هام میگم. همون لیاقتتون این چهل تیکه کرگدن پوست کلفت. از ناتوانی یک زن کرگدن در باب عشوه ریختن دارم حرف میزنم! داشتم می گفتم منو با ریمیل فراوون و خط چشم آنچنانی و کرم پودر یا سفید کننده رو صورت رژ قرمز جیگری با موهای بلند بلوند شده و بقیه مخلفات تصور کنید البته برای اونایی که من هپلی فعلی رو دیدن سخته ولی هم دانشگاهی ها یادشون من چقدر سعی کردم برم تو جلد یه دختر عشوه ای خنگ تا حدی هم تو اون دوره موفق شدم ها ولی اون بعد کرگدنیم چربید آخر و عاقبتش این ریختی شدم! کفش اسپرت با شلوار و بلوز بعضی وقتا تیشرت خیلی لطف کنم پیراهن مردونه اگه ترس بزاره موهامو از ته تیغ میندازم. هر دفعه که این وسوسه میاد تو ذهنم تصویر راس وقتی با دوست فیبی دوست شده بود و ریچل قانعش کرد موهاشو از ته بزنه میاد تو ذهنم که باهاش بهم زد چون از زن کچل خوشش نمی اومد!
حالا چرا من به ندرت گریه می کنم ؟میدونید ته ذهنم میگه فقط بچه ها گریه می کنن زن که گریه نمی کنه! شاید لجاجت و نگه داشتن اشکا وقتی با برادرام کتک کاری میکردیم و اونا بهم میگفتن دخترا پنیرن باعث دیگه نتونم راحت اشک بریزم. شاید مقاوت ماردم دلیلش بوده . راستش من گریه مادرم رو ندیدم غیر از یکی دو دفعه . میدونید این تنها اسلحه ای هم که زنا دارن جلو شوهر من مفت نمی ارزه! مامانش که گریه می کنه پشت تلفن میگه گوشی رو بده به خواهرم حوصله اشک و زاری ندارم! بعدش که قطع میکنه غر میزنه که مامانه فکر کرده من خرم برام الکی اشک میریزه! اوج اعتماد یک مرد به گریه جماعت نسوان! می بینید اگه من یه جو عرضه داشتم الان شوهرم گریه های مادرش رو میزاشت به حساب علاقه مادر و فرزندی و منم اومدم دوباره خودمو تصور کنم تو نقش گریه و زاری دیدم با این نیش تا بناگوش رفته عمرن بتونم تصور کنم گریه و زاریم چه جوری بود!
دوستامم لنگه خودم هستن. یاد پاندورا بخیر اون دوره ای که دوست بودیم و منو یادش بود و وقتی مثل این کارتونا مژه هاشو هم میزد و بعدش پقی میزدیم زیر خنده. چقدر تصمیم میگرفتیم برای پسر همسایه پایینی عشوه بریزیم ولی هیچ وقت از فرط یوبسی طرف به مرحله اجرا نرسید! بعد ترا مامان گفت با یه خانم نه چندان زیبا و عشوه ای ازدواج کرده! فکرشو بکن اون کچل نتراشیده با اون صدای خفن کلفت کنار یه خانم عشوه ای لوند با صدای ریز و جیغ ویغی! وای جان چه تابلوی طنزی میشه این یکی.
مامانم یادش رفت جلو من روی واقعی اش رو نشون نده حداقل منم یاد نگیرم این کرگدن بودن رو! فکرشو بکن بابای شاعر پیشه رومانتیک من داره چهل ساله با زنی زندگی میکنه که هر وقت براش دسته گل میاورد جیغ و دادش میرفت هوا هنوزم میره که باز مورچه و پشه رو با اینا آوردی تو خونه ام! بابام عاشق موسیقی و شعر و مامانه عاشق بشور و بساب و همیشه با خنده به بابا می گفتیم 50 امین سالروز ازدواجتون برای مامان چندتا تیر آهن با زنجیر ببندید بهم که مورچه و شته نداشته باشه!
خب انتظار دارید من چی از آب در بیام؟ها؟ کمرن دیاز؟ هه فکر کردید! آخر عشوه؟
دو تا برادر دارم که از خجالت تادیب من حسابی در اومدن و بقیه فحش هایی رو که اونا یادشون رفت یا روشون نشد بگن رو شوهرم یادم داد! همبازی های دوره بچه گی ام هم که همه پسر بودن. تو یه سنی فرضن 15 یا 16 سال نخودی خندیدن با دخترا و پشت سر پسرای دوست و آشنا حرف زدن می چسبید بعد دیگه با هیچ زنی از جنس واقعی لطافت چه خنگ و چه باهوش آبم توی یه جوب نرفت که نرفت! زن یعنی یه شارلاتان لنگه میس سکارلت میس(این تیکه اش رو با صدای پتسی بخونید به همون جیغی و همون لج در آری) زن یعنی آدم یغوری که بلند میخنده لیچار بلده و عشوه هم نمی ریزه! با همون ریتم مردا مشروب بالا میندازه و تازه ولش کنن پشت کفششم میخوابونه! از زن خنگ هم خوشش نمیاد. میدونید هر چیزی عاریتی اش بدرد نمی خوره عشوه هم باید از طبیعت آدم بلند شده باشه تا به دل بشینه وگرنه میشه داستان چشای پر از اشک و لبای لرزونی که بالا تر خدمتتون عارض شدم و قهقهه شوهره که رو زمین ولو شده!
یه جورایی باید تکلیفمو با خودم روشن کنم من از زنای خنگ لجم میگیره یا حسودیم میشه یا احساس میکنم به شعورم توهین شده! شایدم هر سه تاش.



هی هي، تا حدودی خودم رو لابلای نوشتهت میبینم، یغوری و لات بازی پا بپای جماعت ذکور. بهترین دوستای من هنوزم که هنوزه مذکرن. با مؤنثها دیر ارتباط میگیرم و اونا هم بنوبه خودشون من رو درک نمیکنن. خلاصه من هم از زنای خنگ بدم میآد. ولی برام جالبه بدونم چرا از مردای خنگ باندازه زنای خنگ لجم نمیگيره؟ چرا اونا بيشتر باعث خندهن تا حرص؟