خبر های استاد ادبیات زبان پارسی را که برای کمک به دختر دانشجوی در حال تعلیق به او پیشنهاد سکس می دهد را تا به حال خوانده اید اگر بیخبر مانده اید یک سر به بالاترین بزنید شرح ماجرا و کل داستان با فیلم و عکس موجود است. کاری هم ندارم که ملت دو دسته شده اند عده ای می گویند نقض حریم خصوصی است که حقیقتن در کشوری که به قول طنز نویسش ابراهیم نبوی شورت بابای ملت هم عمومی است دیگر خصوصی نمی ماند که نقضش کنیم که خصوصی بودن حریمش خود طنز مسجم است و در ادامه در رد این ادعا چه کسی این نقض نمودن را وارد فرهنگ ما کرد؟ کسی که این نقض حریم کردن را وارد فرهنگ چندین هزار ساله ما کرد خاله اقدس حقیر که نبود همین حضرات ناهی از منکر و آمران به معروف بودند پس اگر خوب است برای همه خوب است اگر بد است اول دولت باید از با عرض معذرت خشتک ملت بکشد بیرون به رنگ لباس و رابطه جنسی مردم کوچه و بازار کاری نداشته باشد تا ملت هم کاری به این آمران از معروف بند تنبان شل نداشته باشند.
اما این باج گیری از جماعت زن کار امروز و دیروز مردم کوچه و بازار و دانشگاه (؟!) نیست. حتی اگر شما با همسر عقدیتان راهی سفر شوید حتی در حضور کودکانتان اگر فقط یک امر مهم را فراموش کرده باشید و آن عقد نامه کذایی تان باشد مسیول هتلی که در آن اقامت کرده اید شما را به گوشه ای می کشد و سهمش را از همسرتان می خواهد.
سال ها پیش عین این داستان را قوم نزدیکی تعریف کرد که همراه همسر و دو فرزند سه و پنج ساله شان می روند مسافرت و در راه مامور قطار از آنها عقد نامه طلب می کند و خب طرف که فکر نمی کرده با وجود داشتن دو بچه و سن سال بالا باید ثابت کند که این زن خودش است و از جایی با عرض پوزش خانم بلند نکرده که تازه اگر هم کرده بود به مامور قطار ربطی نداشت مستاصل می ماند که با وضعیت پیش آمده چه خاکی باید بر سر خودش و زنش بریزد که مامور قطار دست از کارش بر دارد آخرش کار با پا فشاری فامیل ما به کمیته ای چیزی می کشد یا با تهدید به کمیته رفتن مامور سمج دست از سرشان بر میدارد.
فقط می خواهم بگویم در فرهنگی که زن و مرد رابطه شان حتمن باید شرعی باشد تا جامعه و عرف حاکم بر آن پذیرایش باشد در جامعه ای که زورگویی و سواستفاده از قدرت و موقعیت کار هر روز مردم شده ترکیب این دو نتیجه اش این می شود که اگر رابطه ای خارج از عرف داشتید خیلی راحت می شود سوژه تهدید مافوق که اگر زن درگیر در رابطه را به من ندهی تا حالی ببرم اگر تو زن درگیر در رابطه نیایی حالی بدهی می روم به فلان جا خبر می دهم (که اگر فلان جایی نبود که کسی برود خبر بدهد دیگر موردی نمی ماند که طرف سواستفاده کند) یا می دهم فلان بلا را سرت بیاورم یا هزار سناریو دیگر از همین دسته.
جایی که این موضوع جا افتاده که اگر دختری با پسری بود پس خراب است بدون در نظر گرفتن این موضوع که در این رابطه یک کشش دو طرفه وجود دارد و قرار نیست با هر ایکبیری که از راه می رسد دخترک ماجراجویی کند و چون با عرض پوزش مجدد به فرضن دوست پسرش حال می دهد پس باید به هر ننه قمری که از راه می رسد هم حال بدهد. کوچکترین سهل انگاری در داشتن رابطه یا دوست پسر داشتن می شود انگیزه تعلیق و نهی از منکر شدن و به عبارت خودمانی تر “دوست دختر منم میشی اگه نه زیر برگه اخراجتو امضا می کنم”. مطمینن دختری که درگیر تعلیق انضباطی شده است به خاطر احتمالن با کسی بودن سر از کمیته در آورده باشد و رییس حراست یا هر مقام نامربوط دیگری که از قضای روزگار استاد ادبیات است و چقدر خوب شد که استاد درس اخلاق (یادم می آید که درسی به این اسم وجود داشت ولی دنباله ای چیزی هم تهش وصل بود) نیست خواسته از قدرتش برای گرفتن سهم العیشش استفاده کند.
کاری به اینکه این ماجرا می تواند یک پاپوش از سوی یک تشکل دانشجویی منحل شده توسط استاد مذکور باشد یا گرو کشی سیاسی یا یک انتقام شخصی که به فرض درست بودن اگر بند تنبان ناهی از منکر ماجرا شل نبود عمرن اگر می توانستند آنقدر راحت پاپوش را به پایش و دقیقن سایز درست بدوزند که خودش هم در کف بماند از کجا خورده است ندارم.
یه چیزایی هست که از بالا به پایین سر ریز میشه. یکیش هم همین مثالهایی که تو زدی. ماها همه دچار باج گیری از حکومت و مامور حکومتی شدیم و خیلی وقتها این باجگیری مربوط به احوال خصوصیمون بوده. از همه مهمتر ما زندگی و شادیهامون رو که مستحقش بودیم باج دادیم یا به تاراج بردند. تبدیل شدیم به آدمیان شبیخون زده! گرگ شدیم و می خواهیم حقمون رو از حلقوم هم بکشیم بیرون.
گاهی کینه بزرگترها به نسل خودم و اونها که جوونیشون رو سالیان اول انقلاب به یغما برد از نزدیک دیدم. گاهی فکر می کنم کار استاد ادبیات یه جور دادخواهی و ستاندن سهم الحیاته نه سهم العیش!