آرشیو برای جولای 7, 2008

ج.نده!

خیلی کوچک بودم حدود چهار ساله. از بچه های توی کوچه مادر بزرگم کلمه زیبا و پر معنی ج.نده را یاد گرفته بودم و هیچ کانسپتی از معنی اش نداشتم فقط میدانستم هر وقت عصبانی شدی باید آن را حواله طرف مقابلت کنی.

یادم نیست سر چه ماجرایی بهانه گرفته و مادرم را حسابی عصبانی کرده بودم و وقتی به خواسته نا معقول من که احتمالن لنگ ظهر برایم بستنی خریدن بود تن نداد با این کلمه زیبا مفتخرش فرمودم! قیافه زن بینوا دیدنی بود. دیدن یک فسقل بچه که ج.نده خطابش کرده بود از یک طرف اینکه نوگل تازه شکفته بوستانش چنین واژه ای را از کجا آموخته بود از طرف دیگر برقی از خشم را در چشمانش درخشاند و ضربه سیلی که جهت متنبه نمودن کودک بی ادبش صورت مرا نوازش داد دکمه سیو این مموری را فشرد!

آها این یک حرف زشت است که می توان با آن مادر را عصبانی و حتی تا مرز جنون پیش برد!

یادم نیست به چه ترفندی واژه منحوس مربوطه از ذهن من زدوده شد ولی فکر کنم انرژی زیادی از والدینم برد تا این کلمه زیبا از حافظه حقیر پاک شود. به خصوص اینکه این هنرات جلو فامیل و دوست و آشنا نبایستی رو می شد. البته حقیر ید طولانی و استعداد فوق العاده ای در یاد گرفتن فحش هایی چون میمون آمازونی احمق بیشعور و غیره داشتم ولی این یکی فاجعه بود و باور بفرمایید والدینم در این زمینه هیچ کمکی به پیشرفت روز افزون من نداشتند که هیچ تمام تلاششان را کردند که نو گلشان زیاد هم پیشرفت نکند در این رشته به خصوص وگرنه الان من برای خودم در رشته زبان شناسی شاخه فحش های فجیع مشغول تلمذ بودم.

بگذریم این داستان از آن جهت آوردم که حتی بچه آدم های مودبی مثل پدر و مادر من بالاخره فرصت یادگیری گل واژه های بوستان و ادب فارسی را خواهند داشت زیاد نگران نشوید اگر روزی کودک دلبندتان با مشتی فحش و ناسزا ار کوچه یا مهد کودک برگشت خانه فقط خونسردیتان را حفظ کنید هیچ عکس العملی نشان ندهید چون جانور مربوطه که فرزند شما است احتمالن از دیدن قیافه عصبانیتان می فهمد که یووووهوووو این کلمه حساسیت برانگیز است و حالتان را هر روز سر جایش می آورد.