برگی از خاطرات یک زن خودآزار!

خود آزاری یک بیماری روحی است که بیمار در آن دست به انواع و اقسام خودآزاری می زند مانند دیدن فیلم لیلای داریوش مهرجویی برای چندمین بار. بار اول با فین فین و اشک سعی در همدردی با  شخصیت اصلی داستان که لیلا است می نماید و بار دوم بدلیل قر و قاطی شدن هورمون ها و حساسیت زیاد از حد و مشکلات زنان در ایران قصد جویدن خرخره مادر شوهر احمق لیلا و شوهرش آن پسره مزلف نه خیر کچل بی مو رضا را دارد.

بر فیلم مذکور چندین ایراد وارد است اول از همه در یک صحنه که رضا و لیلا وارد خانه مادر لیلا می شوند در کمال ناباوری دایی لیلا رضا را علی جان تو خوبی؟ مخاطب قرار می دهد و ظاهرن کارگردان آی کیو متوجه این سوتی اساسی که علی مصفا با نام رضا در فیلم باز می کند نه علی نشده است.

دو لیلا بدلیل حماقت زیاد از حد شوهرش را وارد می کند که زن دوم اختیار کند و در کمال ناباوری رضا یا علی یا هر چی که مدعی عشق لیلا است نه تنها مخالفتی نمی کند بلکه مثل یک پسر خوب و سربراه و یک شوهر زن ذلیل فرد اعلا !!! می رود زن دومی اختیار می کند! زن مازوخیست داستان هنوز هم فکش در اطاق نشیمن ولو می باشد و منتظر است تا شوهرش از سفر برگشته و سر و سامانی به فک کف اطاق بدهد!

باور این موضوع بسیار سخت است چرا که زن خود آزار داستان ما بارها تلاش کرده است که شوهرش را مجبور به دیدن فیلم جین آستین بنماید و راه به جایی نبرده است آن وقت کسی در فیلم مدعی شده است که زن دوم گرفته به خاطر عشق لیلا!

و این بود که برای اولین بار کلمه قصاری که چیزی را حواله جایی از عمه آدم دروغگو می کرد گفته شد.

سه پدر رضا مخالف ازدواج مجدد شازده رضا می باشد ولی در کمال ناباوری جلو زن سلیطه اش را نمی تواند بگیرد و در فیلم سعی شده است که فضای سنتی و خفقان حتمن حتمن به بیننده خودآزار منتقل گردد که مبادا فکر کند خانواده رضا خانواده ای مدرن و روشنفکر هستند و زن ارج و قربی دارد یا اصولن آدم حساب می شود.

چهار نکبت و بدبختی و عاشقی یک مرد چون رضا در صحنه ای تداعی پیدا می کند که در یخچال را باز می کند یک استخوان مرغ از داخل یک ظرف بر می دارد پس از وارسی دوباره داخل ظرف می اندازد و یک تکه نان را در سطل ماست کپک زده می زند و می خورد و بعد از آن با خودش حرف می زند.

اوج خوشبختی رضا و عشق لیلا به او با پخت غذای چینی و جوجه کباب و الخ تبلور می یاد!

پنج زن وقتی که ازدواج نکرده دوشیزه مکرمه دختر آقای فلانی در صورت درقید حیات نبودن ابوی گرامی همشیره آقای بهمانی خطاب می شود و این یعنی یک مثقال ارزش ندارد و بعد از ازدواج ارزشش کمی بیشتر می گردد یعنی از حد خاک بر سر بیشعورش کنند می رسد به نکبت آویزان خانم آقای دکتر فلانی زاده. پس از زاییدن اگر بچه دختر باشد باز هم همان نکبت آویزان خانم آقای فلانی زاده باقی می ماند همانطور که زن دوم رضا باقی ماند و اگر شکم طلا باشد و تخم سه چهار زرده بگذارد یعنی یک منگول مثل رضا می شود یک سلیطه به اسم مادر آقا رضا! که می خواد در مقام مادر یک پسر از تمام دنیا انتقام عقده ندیده شدنش را این همه سال بگیرد. حالا بماند که مادرهایی که دختر دارند چطور مجیز مادرهای پسردار را می گویند تا بیاید خواستگاری دخترانشان و به این توهم که زنی که پسر زایید برای خودش ….هی شده است دامن می زنند!

این سلسله قرار بود در عهد شاه وزوزک یعنی دوره مادربزرگ زن مازوخیست داستان قطع شود ولی ظاهرن موی دوست به آن اضافه گشته و متاسفانه این رفتار های احمقانه در نسل های جدیدتر نه حتی هم نسلان مادر زن خود آزار مورد بحث بلکه هم نسلان او و نسل بعدی ها هم دیده می شود.

نمونه بارز آن خوشحالی زیاده از حد از داشتن فرزند پسر و یادآوردی چندش آور هزار باره که دختر با پسر فرقی ندارد اگر بچه اشان دختر باشد نشانگر فقر فرهنگی زیاده از حد است!

شش شماره های فوق واقعیت های تلخ دنیای امروز ایران هستند و هربار که من فیلم برباد رفته را برای اِن به توان اِمُم وقتی اِم به سمت بینهایت میل می کند میبینم هربار با خودم زمزمه می کنم ما یک دویست سالی عقبیم . حتی از زمان کیتی سکارلت اوهارا هم یک صد دویست سالی عقب تریم.

به عبارتی می شود سیصد  چهارصد سال رُند!

تا کنون 17 نظر داده شده

  لوبيا wrote @

oخدا رو شکر که من این فیلم رو هرگز ندیدم. چون می تونم حدس بزنم چه مزخرفی هست. اینکه 400 سالی عقبیم هم شکی نیست. اما اگر بدونم 400 سال دیگه این 400 سال رو جبران می کنیم کلی خوشحال می شم.

  40tike wrote @

لوبیا جان من که چشمم آب نمی خوره. تو وبلاگت نتونستم کامنت بزارم ولی همون خبری که نوشتی خودش یه دویست سال عقب گرده.

  مهدي wrote @

عزيزم با اين نقد تخميه تو ميشه يه دويست سيصدساله ديگه به اون 400 سال شما اضافه كرد

  40tike wrote @

به مهدی
چشم. رُند هفتصد سال خوبه؟!؟!؟

  Endless Love wrote @

خانقاه جایش را به گرمابه داده است لطفاً آدرس را تغییر دهید،
http://garmabeh.wordpress.com
با تشکر.

  Amir wrote @

نمی دونم …. یا چیزی که من از ایران می دونم نادرسته و آدم هایی که می شناسم نمونه ی خوبی از همه ی مردم ایران نیستند، یا این نوشته چیزها رو خیلی سیاه تر از اونی که هست دیده ….

  آوات wrote @

آخرش فیلمه خوب وبد یا نه:)
بعدشم هورمونا چرا قاطی شدن، شمام داری قاطی ما میش ی ها؟

  40tike wrote @

به جناب اندلس چشم در اسرع وقت.

  40tike wrote @

به امیر تا حالا کسی در عمرت از تو مشخصات مادرت رو پرسیده؟ وقتی اولین بار برای تمدید ویزا یا به قول خودشان رزیدنت پرمیتم از من مشخصات مادرم پرسیده شد نه میدانستم شماره شناسنامه اش چیست نه تاریخ تولد میلادی اش را می دانستم نه خیلی از سوال های دیگری که آنجا پرسیده بودند. در ایران هیچ وقت هیچ وقت کسی مرا دختر مادرم خطاب نکرده بود غیر از مادربزرگم مادریم! و هرگز کسی مشخصات مادرم را نپرسیده بود برای پر کردن فرمی . فکر نمی کنم لازم باشد با طبقه یا اشخاص خاصی نشست و برخاست کنی تا واقعیت بی ارزش بودن زنان دستت بیاید. در همین وبلاگستان چرخی بزنی وبلاگ دو سه مادر را بخوانی از لحن حرف زدنشان و قربان صدقه رفتن پسرها و مغبون بودن مادر دختر ها دستت می آید فرهنگ حاکم چیست. اگر فرزند اول پسر است تا چند سالگی پسربچه مادر دوباره بچه دار نخواهد شد ولی اگر بچه دختر است هنوز یک سال نشده مادر دوباره بار دار است!!!! زن به ظاهر تحصیل کرده ای در اوج ناباوری من می گوید دلش نمی خواهد دختر دار شود در حالیکه یک پسر هم دارد!

  40tike wrote @

به آوات
فیلم مشکلی نداشت خیلی هم قشنگ بود ولی داستانش آنقدر اعصاب خورد کن بود که نپرس آن هم برای منی که دنبال یک جفت استخوانم برای جویدن این روزها!
:) ;)

  آریو wrote @

آزار داری میشینی ازین فیلم فارسی‌ها میبینی؟

  Ye Aalame Harf wrote @

azoon film faghat oonja ke tokhme morgh beheshoon kado midan baram jaleb bood!

  Ye Aalame Harf wrote @

merc babate link

  Mina wrote @

نقد خوبی بود.
من هم این فیلم رو دو سه بار دیده ام و کاملا با مازوخیست بودن زن فیلم موافقم.
و نکته دیگر اینکه نگاه آدمهای فیلم به زن مثل نگاهشون به دستگاه جوجه کشی است. رضا زن دوم می گیرد تا برایش بچه بیاورد بدون اینکه به او علاقه ای داشته باشد.
چهل تیکه جان کجای کاری عزیزم. نیستی ببینی در سریالهای فعلی شان زن اول می میرد ولی از آن دنیا نگران زن دوم هووی خودش است (هووئی که با سوء استفاده از بیماری زن قاپ شوهر را دزدیده و با او ازدواج کرده) که حالا مورد بی مهری و بی توجهی شوهر قرار گرفته و از اون دنیا در تلاش است که به یکی برساند بابا من که راضی ام خدا هم راضی باشه. (اشاره به سریال روز حسرت)

  saeedeh wrote @

توی همه فیلم های ایرانی هر وقت می خوان مردا رو عاشق زنشون نشون بدن یا اینکه چه قدر دلتنگ زن قهر کرده شون هستن، می رن توی آشپزخونه و به جای قرمه سبزی کوفت کردن دو تا تخم مرغ نیمرو می کنن. اینم مرد ایرانی مورد علاقه صدا و سیمای ایرانیه. مردی که زنو برای رفع نیاز های روزمره اش می خواد. اگه همه مردم ما هم تصمیم بگیرن فرهنگ مرد سالاری احمقانه شون رو درست کنن media نمی ذاره.
چهل تیکه جان فیلم لیلا که فیلمه، واقعیت خیلی تلخ تر از این هاست عزیز!

  mitra wrote @

سلام
زن ايراني، هرقدر با كمالات تحصيلكرده و اجتماعي و موفق ،در زندگي مشترك يعني دست پايين، هيچ حقي ندارد حتي بچه اش مال خودش نيست.خواسته هايش ،همه و همه چيزش بايد در رضايت شوهر خلاصه شود بدون هيچ چشمداشتي.
فقط عقده ظلمهايي را كه بر او رفته منتظر ميماند تا بر سر يك زن بدبخت ديگر مثل خودش يعني عروس ،زن برادر و از اين قبيل خالي كند واين دور و تسلسل ادا مه دارد و آنكه ضرر ميكند باز هم زن است آيا به نظر شما اين زن اگر بچه دار هم نشود كه ديگر مجبور است خيلي چيزها را بپذيرد يا بقول شما خودش را بيازارد تا شوهر به آرزويش برسد.
زن در ايران يك موجود بدبخت جهت رضايت خاطر مرد است و بدون او هويت نمي يابد.

  ها لا هرچی wrote @

خیلی باهالی من تا هالا این طوری به قضیه فکر نکرده بودم مخصو صا از دست این فیلمهای جدید صداوسیما حرصم در می امد ولی نم تونستم به این خو بی تحلیل کنم


Sorry, the comment form is closed at this time.