آرشیو برای سپتامبر 22, 2008
پاییز!
پی نوشت
نمی خواستم زیبایی این عکس را با یادآوری جنگ به لجن بکشم فقط یکی از اثرات کوچک آن را بگویم و بروم امیدوارم ببخشید. دولت اینجا از آنجایی که مازوخیست دارد هر دوشنبه صدای آژیرهایش را چک می کند که درست کار می کنند یا نه. از دوره جنگ سرد و آمادگی برای حمله اتمی به جامانده.
اولین بار که صدای آژیر لعنتی بلند شد و رنگ من سر کلاس نقاشی مثل کچ سفید دوستم پرسید چه شد؟ گفتم جنگ؟ با خنده توضیح داد که داستان چیست ولی من هنوز هم از دوشنبه ساعت شش متنفرم وقتی آن صدای لعنتی بلند می شود هجوم خاطرات رنگاوارنگ است.
دلتان می خواهد برای جنگ بزرگ داشت بگیرید بگیرید دموکراسی است دیگر هر چند یک طرفه به نفع شما ولی لطفن از طرف خودتان حرف بزنید نه هزاران موجود بینوایی که مثل من چاره ای نداشتند و سال های کودکی شان در ترس و افسردگی مرگ و شهید و هزار درد بی درمان دیگر گذشت.
من هنوز هم کودکی نداشته ام را از دولت ایران طلب دارم!
