آرشیو برای ژانویه, 2009
بحث نه چندان شیرین خیانت و زن ایرانی!
قبل از شروع بگویم که قصدم وارد مقوله خیانت شدن و دلایل پیش امدن آن نیست. به نظر من خیانت نه قبیح است و نه خوب. هر مرد یا زن هم نه هر انسانی می تواند در یک برحه زمانی خیانت کند یا حتی به ان فکر کند یا هر چی. یک فرآیند ناخوش آیند در بیشتر مواقع برای طرف مورد خیانت واقع شده و ممکن است به هر دلیلی اتفاق افتاده باشد.
در بین حیوانات هم وجود دارد و کماکان موضوع خوش آیندی برای طرف خیانت دیده نیست. مثالش نوعی گنجشک است که هنگام جفت گیری پرنده ماده با هر پیشنهادی که روبرو شود راه می دهد و عکس العمل جفت دایمی اش این است که منتظر میماند تا سپرم شخص متجاوز دفع شود و بعد خودش اقدام به جفت گیری می کند. این صبر هم احتمالن با منطق ما انسان ها برای این است که مطمین شود جوجه پرندگان آتی فرزندان خودش هستند!
کسی که خیانت کرد از دید من گناهی نا بخشوده مرتکب نشده و شخص خیانت دیده هم در اکثر موارد چنان که در جامعه و تفکر ما جا افتاده بی تقصیر و قربانی نیست. بیاید فکر کنیم یک فرآیند عادی است که ممکن است در هر رابطه ای اتفاق بیافتد مثل جدایی مثل طلاق مثل تولد یک بچه.
متاسفانه این موضوع در جامعه فعلی ایران بیشتر افتاق می افتد و ظاهرن هر دو نسل والدین ما و هم نسلان ما به نحوی درگیر آن هستند. به چرایش و درستی یا نا درستی اش کاری ندارم. فقط چیزی که باعث تعجب من است رفتار یکسان زن ایرانی در هر دو مورد است.
خانمی از بستگان تعریف میکرد که شوهر یکی از دوستان خانوادگی شان وقاحت ( عین کلمه ای که راوی داستان استفاده کرد) به جایی رسانده که جلو زنش در مسافرت ها با عرض پوزش خانم بازی می کند! می گویم خب چرا به این زندگی ادامه می دهد؟ می دانم مورد خیانت در این ابعاد وسیع واقع شدن اصلن خوش آیند نیست ولی دیگر از این رابطه چه مانده که بخواهد به آن ادامه دهد؟ می گوید آخر چه کند؟ الان با این سن سال (بالای 60 سال) کجا برود و از کجا بخورد در حالیکه هیچ منبع در امدی ندارد؟
می گویم تقصیر خودش است. ان زمان که جوان بود فکر میکرده لابد تا ابد می تواند با تنش به قلب شوهرش حکمرانی کند و نشسته است خانه بچه داری کرده تا به اینجا رسیده است!
من اگر جای او بودم الان هم به جای نک و ناله می گشتم ببینم چه هنری دارم حتی آشپزی یا رخت شوری و سعی میکردم از طریق ان یک منبع درامد برای خودم جور کنم و از طرف هم جدا میشدم. می گوید یعنی چه؟ وقتی من تمام زندگی ام را به پای بچه هایم ریخته ام چرا باید فرضن شوهرم آخر پیری برود دنبال یک زن دیگر؟ برایم جالب بود که کاری که وظیفه یک مادر است را گروکشی پابندی مرد به خانه و زندگی می کنند! مصداق همان داستان که بچه دار که بشوی پابند می شود. شاید بشود ولی قطعن بچه که بزرگ شد دیگر دلیلی برای پابندی نمی بیند و حالا که سناریوی قر و قراضه زایش جهت حفظ ارکان خانواده با شکست ان هم با این وضعیت روبرو شده هیچ کس حاضر نیست قبول کند که همه چی از اول اشتباه بوده. یک زن وقتی تصمیم به مادر شدن میگیرد یعنی زیر یک برگه نامریی را امضا می کند و تعهد می دهد که حداقل تا بیست سال آینده تمام و کمال نیازهای فرزندش را بر آورده سازد و تا آنجایی که من می بینم در این تعهدنامه اسمی از شوهر یا پدر بچه نیست!
من نوعی هر مادری که در حق بچه هایم می کنم به خاطر علاقه ام به شخص بچه است نه بابای بچه همان طور که زندگی با بابای بچه را به خاطر شخص بابای بچه ادامه می دهم نه به خاطر بچه ام! در زندگی از نوع ایرانی همه چیز حتی علاقه مادر به فرزند به طرز مسخره ای شرطی است. من برای بچه ام فداکاری میکنم پس پدرش باید به من وفادار بماند و خنده دار تر از آن شرط غلط و نامرتبط است.
می گوید آخر این بچه ها که از هوا نیامده اند پدرشان هم در تولد انها نقش داشته. حرفش را قبول دارم بالاخره یکی با مادر بچه خوابیده ولی آن پدر هم زیر یک برگه را با تولد بچه امضا می کند که حداقل تا بیست سال آتی در خدمت بچه باشد و اسمی از عدم خیانت به مادر بچه هیچ جا نیآمده.
می گوید مرد ها موجودات کثیفی هستند که لیاقت هیچ فداکاری را ندارند!
می گویم شاید حرفت درست باشد ولی مقصر خود زن ها هستند. رابطه ای که از اول یک رابطه برابر نباشد نمی توان از ان توقع عادی بودن داشت. زنی که تمام زندگی اش را فدای بچه هایش می کند فقط حق دارد سر آنها منت بگذارد که تازه به احتمال زیاد با جواب می خواستی نکنی بچه در بزرگسالیش روبرو می شود یا اینکه هر کاری کردی وظیفه ات بود.
می دانم مادر یا پدر خوب بودن یک هنر است و خیلی ها از پسش بر نمی آیند ولی قرار نبوده و نیست که کسی به واسطه مادری کردن مدال درجه یک لیاقت بگیرد! و فرض بر ان است که بچه دار شدن با علم بر این باشد که پدر یا مادر بودن وظیفه است.
هنوز هم می بینید که زن ایرانی به محض تولد بچه یا شاید مدت ها قبل از آن هویتش را از دست می دهد و می نشیند تا این بچه بزرگ شود. از وقتش می زند از خوشی اش میزند مادر غرغرو و بداخلاقی می شود که حوصله بچه را هم ندارد دست آخر انتظار دارد که شوهر که این همه سال به خاطر وجود بچه ها کوتاه امده باز هم همان روال را ادامه دهد.
من فکر می کنم زن ایرانی در یک نوع دنیای مجازی برای خودش سیاحت می کند که با واقعیات زندگی ذره ای منطبق نیست. تصوری که از همسر داری دارد منطبق با واقعیت نیست همانطور که از زاییدن و بچه دار شدن. زن ایرانی همانی است که به جای مبارزه برای احقاق حقوقش می رود سر اینکه تعداد سکه های مهریه اش چقدر باشد چانه می زند. وقتی که قرار است پا به پای شوهر خودش را بکشد و به جای برسد می نشیند خانه تا بچه ای را که فوق فوقش تا یک سالگی به مراقبت دایمی احتیاج دارد را تا نود سالگی بزرگ کند هم وقت خودش را هدر می دهد و هم در 99 درصد موارد یک ابله و منگل اجتماعی تحویل جامعه. این وسط مرد رشد می کند جلو می رود پول در می اورد و آخرش هم که زن پیر فرتوت و قراضه شد خانم بازی هم دستش برسد می کند. تازه مشت در ….ونی ان زمانی خودش را نشان می دهد که سرکار خانم هیچ منبع درامدی هم ندارد و تا دینار اخر حتی خریدن نواربهداشتی اگر به مناپاز نرسیده باشد را محتاج شوهر گرامی است.
راستش من فکر می کنم خیانت نکردن مرد را هم زیاد به جایی اش حساب نمی کند فقط می ترسد منبع درآمدش که از تن فروشی است با یک تن فروش دیگر شریک شود وگرنه زن عاشقی که خیانت ببیند بعید میدانم بتواند با طرف حتی همکلام بشود چه به اینکه زندگی کند یا با خیانت کننده همبستر شود.
این طرز فکر برای من خیلی جالب است که من در حق بچه های مان مادری می کنم و تو باید به من وفادار باشی مصداق واقعی ضرب المثل ارتباط دادن گودرز و شقایق به هم!
حالا سوالی که برایم پیش آمده این شرط فقط به نظر من خنده دار است یا شما هم همین حس را دارید؟