آرشیو برای Uncategorized

لایحه حمایت از خانواده خر است!

آمدم دفاع که چه عرض کنم بی صاحب جای دفاع نگذاشته است ولی یک شبهاتی وجود دارد و آن هم فکر کنم دلیلش عدم منبع مقایسه باشد. اگر حداقل میشد قوانین را با قبلی ها مقایسه کرد آدم بعضی جاهایش نمی گفت همچینام بد نیست که!

البته آن قسمت مالیات از مهریه غیر متعارف را شخصن حمایت می کنم. اگر عطف به ما سبق میشد که چه بهتر. آن وقت شاید این شوهر ما اینقدر دست دست نمی کرد سر بذل مهریه! از اینکه اینقدر به من اعتماد دارد بعضی وقت ها لجم میگیرد.

راستش وسط راه پشیمان شدم از نوشتن از لایحه. بوی گوشت کوبیده کل کریدور را گرفته است و من را پرتاب کرد به فضای خانه پدری.

آن وقت ها که بچه بودم وقتی مادرم آبگوشت یا به قول کردها شوربا(و )سور (قرمز) البته با یک واو غلیظ آخرش می پخت من گریه می کردم که نمی خورم. حالا دارم به خودم لعنت می فرستم که اگر خورده بودم شاید اینقدر دلم برای شوربای قرمز تنگ نمی شد. البته کوزین کردی فقط شوربای قرمز نیست یک سلسله شورباهای مختلف است. یکی کِفته و شورباست که شامل پیاز سرخ کرده و نوعی سبزی که لطفن نپرسید نمی دانم چه بود باضافه کوفته هایی که فکر کنم مخلفاتش همان کوفته تبریزی بود فقط در ابعاد کوچکتر که آبش را تیلیت می کردیم و کوفته هایش را با نان لواش می خوردیم لقمه لقمه و هر وقت ته گلویمان گیر می کرد یک قلپ هم نوشابه! پشت بندش میخوردیم.

دیگری شورباو هِلکَ(شوربای تخم مرغ) بود که شبیه باقلاقاتق شمالی است منهای باقلای مازندرانی به جایش فکر کنم رشته می ریزند و آبکی تر است. این هم خوشمزه بود با تخم مرغ هایی که درسته توی آن شکسته می شد و بعد با تیلیت کردن توی آبش نوش جان می فرمودیمش.

دیگری مختص تابستان ها بود و خانه مادربزرگم که گوجه های ملس تازه را از سر جالیز می خرید و با آن شورباو باینجان( شوربای گوجه) درست میکرد که عبارت بود از گوجه ریز شده پیاز سرخ شده باضافه سیب زمینی و کمی هم برنج و باز تیلیتش می کردیم و بعد از نهار هم می رفتیم اطاق مشرف به کوچه که باد خنکی از پنجره اش میزد داخل و اگر کسی مرحوم نشده بود  و صدای قران خوان بد صدای مسجد نزدیک چهار راه بلند نبود تا خود قیامت را بیاورد جلو چشمانت آن وقت یک چرتی هم می زدیم در حالیکه مادرم و خاله هایم کله پاچه دیگر بندگان بینوا را بار می گذاشتند و با حرارت پشت سرشان غیبت می کردند.

حال من مانده ام و هوس یک تاغار آبگوشت و گوشت کوبیده و ریحان تازه و نان لواش. اصلن مگر زن گرسنه لایحه مایحه سرش می شود.

اصلن اگر شوهرم شونصد تا هوو هم سرم بیاورد من تا وقتی یک آبگوشت این آخر هفته بار نگذارم به شصت پای چپم هم نیست! هوم در تفکر دوباره اگر هوویمان دست پختش خوب باشد و حاضر باشد آب و جارو کند بدم نمی آید یکی کلفتی مان را بکند!

نظر شما چیست؟ آبگوشت در ازای چند همسری؟ کدام بهتر است؟

این آدم های بیمار!

چند وقتی بود که هیچ ایمیلی ازش نداشتم تا اینکه همین دو سه هفته پیش میل زده بود و وقتی میلش رو برای همسر خان خوندم در کمال تعجب من گفت فلانی تو با این روانی ها کی اصلن آشنا شدی که خودشونو دوستت میدونن؟!؟؟!؟

داستان رو شما فرض بگیرید این بود که مثلن من تو یه تصادف کل شنوایی * ام رو به صورت موقت از دست داده باشم منتهی ملت فکر کنن برای همیشه گوشام نمی شنوه بعدش درست یکسال بعد که من شنوایی ام برگشته سر جاش و فقط منتظرم دوره نقاهتم سپری بشه و بتونم خبرش رو به بقیه بدم برات میل بزنن که خیلی دوست داشته که به من خبر بده که داره میره کنسرت اروسمیت یا باب دیلن و از اینکه من نمی تونم بشنوم اظهار تاسف کرده باشه و جای منو خالی کرده باشه!

حتی اگه بدون اظهار تاسفش می نوشت که داره میره کنسرت و بدون اشاره به ناشنوایی من شاید اونقدر ضایع نبود و منم براش یه پیام تبریکی چیزی مینوشتم.

من که همیشه سعی می کنم قسمت مثبت ماجرا رو ببینم به همسر خان گفتم شاید بلد نیست یا نمی فهمه که این کارش باعث آزار من میشده اگه واقعن ناشنوا شده بودم!

با عصبانیت گفت چطوره که همه این روانی های عوضی وقتی به ما میرسن بلد نیستن حرف بزنن و آزار ندن.

این از زن خنگ فلانی این از دوستای اجق وجق تو اونم از ننه باباهامون!

خدایی اش من که نفهمیدم ربط ننه باباهامون به این ماجرا چی بود شاید روش نشد که بگه ننه ات(مال من وگرنه مال خودش اصلن اگه روزی دو کلمه حرف بزنه باید نذری چیزی بدید که صداشو شنیدید و تارهای صوتی اش هنوزم کار میکنه و لال نیست و من واسه همین خیلی دوستش دارم. آدمی که حرف نمی زنه بهتر از اونیه که هر دقیقه یه زر میزنه و به قول همسر خان با عرض پوزش اسهال دهانی داره) روزی شونصد دفعه به آدم ناشنوا یادآوری می کنه که اگه به حرفش گوش داده بودم الان شنواییم سرجاش بود.

تنها چیزی که دارم بگم اینه که طرف لابد یه جای زندگیش مشکل داره و متاسفانه اگه مشکل مربوط به ازدواجش باشه دیگه تقصیر من نیست.

طرف مثل زن بیسواد فلانی هم نیست که بگی از در و داهات تازه اومده نمی دونه چه ریختی حرف بزنه. دانشجوی پست داک و تهران بزرگ شده بهترین دانشگاه تهران درس خونده و هر چی هم فکر میکنم من کی به این آدم بدی کردم که چنین خشم و نفرتی رو درش ایجاد کرده باشم هنوزم تو کفش موندم.

* نگران نشید شنوایی من سرجاشه به عنوان مثال عرض کردم

سهم العیش موردی که در فرهنگ ما نهادینه شده است.

خبر های استاد ادبیات زبان پارسی را که برای کمک به دختر دانشجوی در حال تعلیق به او پیشنهاد سکس می دهد را تا به حال خوانده اید اگر بیخبر مانده اید یک سر به بالاترین بزنید شرح ماجرا و کل داستان با فیلم و عکس موجود است. کاری هم ندارم که ملت دو دسته شده اند عده ای می گویند نقض حریم خصوصی است که حقیقتن در کشوری که به قول طنز نویسش ابراهیم نبوی شورت بابای ملت هم عمومی است دیگر خصوصی نمی ماند که نقضش کنیم که خصوصی بودن حریمش خود طنز مسجم است و در ادامه در رد این ادعا چه کسی این نقض نمودن را وارد فرهنگ ما کرد؟ کسی که این نقض حریم کردن را وارد فرهنگ چندین هزار ساله ما کرد خاله اقدس حقیر که نبود همین حضرات ناهی از منکر و آمران به معروف بودند پس اگر خوب است برای همه خوب است اگر بد است اول دولت باید از با عرض معذرت خشتک ملت بکشد بیرون به رنگ لباس و رابطه جنسی مردم کوچه و بازار  کاری نداشته باشد تا ملت هم کاری به این آمران از معروف بند تنبان شل نداشته باشند.

اما این باج گیری از جماعت زن کار امروز و دیروز مردم کوچه و بازار و دانشگاه (؟!) نیست. حتی اگر شما با همسر عقدیتان راهی سفر شوید حتی در حضور کودکانتان اگر فقط یک امر مهم را فراموش کرده باشید و آن عقد نامه کذایی تان باشد  مسیول هتلی که در آن اقامت کرده اید شما را به گوشه ای می کشد و سهمش را از همسرتان می خواهد.

سال ها پیش عین این داستان را قوم نزدیکی تعریف کرد که همراه همسر و دو فرزند سه و پنج ساله شان می روند مسافرت و در راه مامور قطار از آنها عقد نامه طلب می کند و خب طرف که فکر نمی کرده با وجود داشتن دو بچه و سن سال بالا باید ثابت کند که این زن خودش است و از جایی با عرض پوزش خانم بلند نکرده که تازه اگر هم کرده بود به مامور قطار ربطی نداشت  مستاصل می ماند که با وضعیت پیش آمده چه خاکی باید بر سر خودش و زنش بریزد که مامور قطار دست از کارش بر دارد آخرش کار با پا فشاری فامیل ما به کمیته ای چیزی می کشد یا با تهدید به کمیته رفتن مامور سمج دست از سرشان بر میدارد.

فقط می خواهم بگویم در فرهنگی که زن و مرد رابطه شان حتمن باید شرعی باشد تا جامعه و عرف حاکم بر آن پذیرایش باشد در جامعه ای که زورگویی و سواستفاده از قدرت و موقعیت کار هر روز مردم شده ترکیب این دو  نتیجه اش این می شود که اگر رابطه ای خارج از عرف داشتید خیلی راحت می شود سوژه تهدید مافوق که اگر زن درگیر در رابطه را به من ندهی تا حالی ببرم اگر تو زن درگیر در رابطه نیایی حالی بدهی می روم به فلان جا خبر می دهم (که اگر فلان جایی نبود که کسی برود خبر بدهد دیگر موردی نمی ماند که طرف سواستفاده کند) یا می دهم فلان بلا را سرت بیاورم یا هزار سناریو دیگر از همین دسته.

جایی که این موضوع جا افتاده که اگر دختری با پسری بود پس خراب است بدون در نظر گرفتن این موضوع که در این رابطه یک کشش دو طرفه وجود دارد و قرار نیست با هر ایکبیری که از راه می رسد دخترک ماجراجویی کند و چون با عرض پوزش مجدد به فرضن دوست پسرش  حال می دهد پس باید به هر ننه قمری که از راه می رسد هم حال بدهد. کوچکترین سهل انگاری در داشتن رابطه یا دوست پسر داشتن می شود انگیزه تعلیق و نهی از منکر شدن و به عبارت خودمانی تر “دوست دختر منم میشی اگه نه زیر برگه اخراجتو امضا می کنم”. مطمینن دختری که درگیر تعلیق انضباطی شده است به خاطر احتمالن با کسی بودن سر از کمیته در آورده باشد و رییس حراست یا هر مقام نامربوط دیگری که از قضای روزگار استاد ادبیات است و چقدر خوب شد که استاد درس اخلاق (یادم می آید که درسی به این اسم وجود داشت ولی دنباله ای چیزی هم تهش وصل بود)  نیست خواسته از قدرتش برای گرفتن سهم العیشش استفاده کند.

کاری به اینکه این ماجرا می تواند یک پاپوش از سوی یک تشکل دانشجویی  منحل شده توسط استاد مذکور باشد  یا گرو کشی سیاسی یا یک انتقام شخصی که به فرض درست بودن اگر بند تنبان ناهی از منکر ماجرا شل نبود عمرن اگر می توانستند آنقدر راحت پاپوش را به پایش و دقیقن سایز درست بدوزند که خودش هم در کف بماند از کجا خورده است ندارم.

بوی سبزی!

یک

نمی دونم چرا دماغم از سر صبح پر بوی تره خشکه!؟؟؟؟

دو

من قبول ندارم که دانشجوی دکترا هر گندی بزنه تقصیر خودشه. پس سوپروایزر این وسط چه غلطی می کنه؟ نصفش تقصیر سوپر وایزر نصفش تقصیر دانشجو تازه بازم بستگی داره.

سه

من قبول ندارم فرضن یکی خدای زبان و ادبیات انگلیسی باشه اصلن خود شکسپیر بعد بیاد دپارتمان برق پذیرش بهش بدن و وقتی سر کلاس من نمی دونه فوریه ترنسفرم خوردنیه یا پوشیدنی در جوابم بگن طرف کارش درسته و خدای زبان انگلیسیه! خب هست که هست. استادی که بهش پذیرش داده یا خنگ یا خل یا عقلش پاره سنگ میبره.مگه من میرم دپارتمان تاریخ بگم من خدای برقم بهم دکترا بدید! تازه اگه برم کیه که بده!

رسوب دادن!

یکی بیاد منو با چک و لقت از پشت این کامپیوتر بلند کنه! باز رسوب دادم بد فرم. هوم الان چایی ام تموم شه می رم دوچرخه سواری.

این ویدیو منو یاد عروسی های دوستان و فامیل انداخت. فکر کنم تنها عروسی مزخرفی که در کل فامیل رویت شد مال برادر کوچکم بود اونم به خاطر یه مشت آدم خشکه مذهب مسخره فامیل عروس بود! بعضی وقتا از این همه تفاوت فرهنگی کردا با بقیه ایران تعجب می کنم. البته فکر کنم این ویدیو خارج از ایران باشه ولی فرقی با عروسی کردای داخل نداره. گفته بودم یه زمانی اوایل جنگ های داخلی اومدن به ملت فشار بیارن گفتن عروسی مختلط ممنوع! فکر می کنید چی شد؟ ملت عروسی رو تو زیر زمین می گرفتن. کم کم دولت عادت کرد جوری که فیلم مراسم عروسی پسر عموم با همین وضعیت رفت وزارت ارشاد مجوز گرفت پست شد خارج از ایران برای خواهر داماد!

خب من رفتم دویدم به جای دوچرخه سواری.
همین جوری که داشتم بقیه لینک های خواننده فوق رو گوش می کردم رسیدم به این یکی. این فکر کنم شاید از معدود دفعاتی باشه که یه زن مقام کردی میخونه و خیلی قشنگ میخونه.

Older entries »