ج.نده!

خیلی کوچک بودم حدود چهار ساله. از بچه های توی کوچه مادر بزرگم کلمه زیبا و پر معنی ج.نده را یاد گرفته بودم و هیچ کانسپتی از معنی اش نداشتم فقط میدانستم هر وقت عصبانی شدی باید آن را حواله طرف مقابلت کنی.

یادم نیست سر چه ماجرایی بهانه گرفته و مادرم را حسابی عصبانی کرده بودم و وقتی به خواسته نا معقول من که احتمالن لنگ ظهر برایم بستنی خریدن بود تن نداد با این کلمه زیبا مفتخرش فرمودم! قیافه زن بینوا دیدنی بود. دیدن یک فسقل بچه که ج.نده خطابش کرده بود از یک طرف اینکه نوگل تازه شکفته بوستانش چنین واژه ای را از کجا آموخته بود از طرف دیگر برقی از خشم را در چشمانش درخشاند و ضربه سیلی که جهت متنبه نمودن کودک بی ادبش صورت مرا نوازش داد دکمه سیو این مموری را فشرد!

آها این یک حرف زشت است که می توان با آن مادر را عصبانی و حتی تا مرز جنون پیش برد!

یادم نیست به چه ترفندی واژه منحوس مربوطه از ذهن من زدوده شد ولی فکر کنم انرژی زیادی از والدینم برد تا این کلمه زیبا از حافظه حقیر پاک شود. به خصوص اینکه این هنرات جلو فامیل و دوست و آشنا نبایستی رو می شد. البته حقیر ید طولانی و استعداد فوق العاده ای در یاد گرفتن فحش هایی چون میمون آمازونی احمق بیشعور و غیره داشتم ولی این یکی فاجعه بود و باور بفرمایید والدینم در این زمینه هیچ کمکی به پیشرفت روز افزون من نداشتند که هیچ تمام تلاششان را کردند که نو گلشان زیاد هم پیشرفت نکند در این رشته به خصوص وگرنه الان من برای خودم در رشته زبان شناسی شاخه فحش های فجیع مشغول تلمذ بودم.

بگذریم این داستان از آن جهت آوردم که حتی بچه آدم های مودبی مثل پدر و مادر من بالاخره فرصت یادگیری گل واژه های بوستان و ادب فارسی را خواهند داشت زیاد نگران نشوید اگر روزی کودک دلبندتان با مشتی فحش و ناسزا ار کوچه یا مهد کودک برگشت خانه فقط خونسردیتان را حفظ کنید هیچ عکس العملی نشان ندهید چون جانور مربوطه که فرزند شما است احتمالن از دیدن قیافه عصبانیتان می فهمد که یووووهوووو این کلمه حساسیت برانگیز است و حالتان را هر روز سر جایش می آورد.

کودکان.

بچه ها هم از نظر ظاهری متفاوت هستند هم از لحاظ سرعت رشد. وروجک دوستم به سرعت بزرگ شده و می شود و هر لحظه شیرین کاری جدیدی یاد میگیرد. دیروز چهار نفر آدم بزرگ به اضافه والدینش مشغول بازی با او بودیم. با جدیت یکسری کلمات نامفهوم که گاهی بیا را خیلی فارسی بین آنها تشخیص می دهی بلغور می کند و اگر پدر مادرش ایرانی بودند می شد به حساب حرف زدن بچه گذاشت. البته بابا را خوب می گوید ولی کماکان آنه* را با لجبازی نمی گوید. آدم ها را می شناسد و وقتی از او میخواهی چیزی را برای کسی ببرد به حرفت گوش می دهد.

تقریبن هم حرف ما را که همکشوریش نیستیم می فهمد هم مربی های مهدکودکش را هم پدر و مادرش. قابلیت این اسنفج های کوچک در یادگیری و سرعتشان فوق العاده است.

لگوهایش را از هم جدا می کند و با شیطنت و خنده نگاهت می کند که اگر راست می گویی دوباره درستش کن و ساعت ها با جدیت همین کار را تکرار می کند و هربار قهقهه ای از خوشی می زند بدون خستگی. طبق معمول بقیه بچه ها شوهر ما را مصادره می کند و دست آخر گریه کنان دنبالش می کند که نرو. بچه طفلک نمی داند که با این کار هم دل پدر مادر را می شکند که محلشان نمی گذارد هم من را از حسادت می کشد هم دل شوهر دل نازک ما را منفجر می کند از غم که چرا باعث شده بچه به گریه بیافتد. مثل یک بچه گربه ماهی می خورد و بعدش بوی ماهی می دهد. یکی از شیرین ترین موجوداتی است که دیده ام.

دختر چهار ماهه همکارم سینه خیز راه می رود البته اگر سینه خیز راه رفتن محسوب شود. مادر همین وروجک بالایی و یکی دو تا وروجک دیگر همچین بفهمی نفهمی حسودیشان شده بود که بچه هایشان تا هشت نه ماهگی از جایشان جم نخورده اند. هر بار که مسافت طولانی را سینه خیز می کند مثل یک سگ کوچک زبانش را در می آورد و نفس نفس می زند. بغلش کنی با چشمان آبی سیرش دنبالت می کند و بعد با تلاش دسته ای از موهایت را چنگ می زند و آنقدر می کشد تا اشکتان در بیاید و بعد سعی می کند ببرد طرف دهانش مزه مزه کند.

این یکی هنوز بوی وانیل می دهد و شیر. دختر ده ماهه آن یکی دوستم مثل بچه میمون آویزان می شود و بغلتان می کند . به هر شکلکی که برایش در بیاوری از ته دل قهقهه می زند جوری که ته دل آدم غنج می زند که چقدر بچه دوستتان دارد و بعد وقتی این سناریو برای بقیه هم تکرار می شود کمی دلگیر می شوید که نه خیر مثل اینکه این عشوه گری و لوندگی را برای همه می کند فقط شما نیستید!

وقتی دوستی بچه دار می شود نوع دوستی هایتان عوض می شود ولی این فسقلی ها باعث محکم تر شدن دوستی شما و والدینشان می شوند. باور می کنید پدر مادر فسقلی اولی شوهر مرا به عنوان عموی نداشته بچه قبول کرده اند.

ماها که جلای وطن کرده ایم به نوعی باید نداشتن فامیل را جبران کنیم و آن استفاده ابزاری از دوستان به جای عمو و خاله و دایی است. عمه را هم که معلوم است کسی آدم حساب نمی کند نه؟

بعضی وقت ها با خودم می گویم حوصله نه ماه حاملگی و یازده ماه خانه نشینی اجباری و غیره را ندارم یک راست سرم را بیاندازم پایین بروم یک بچه را به فرزندی قبول کنم که یک سال و خورده ای باشد و خلاص.

فکر کنم این به فرزندی قبول کردن را برای آدم های …. مثل من اختراع کرده اند. اینطوری اولین مادر وبلاگ نویس ایرانی که فرزندی را به کودکی قبول کرده است البته فکر کنم بر عکسش درست باشد می شوم و کلی معروف.

خودخواهی؟ ای خانم خودخواهی کیلویی چند؟ در یک مقاله خواندم البته فکر کنم مقاله اش درپیت بود که آدم ها به دلایل بیخود بچه دار می شوند مثل استحکام زندگی یا اهدا نوه به والدینشان یا ترس از تنهایی و پیری و الخ حالا ما که می گوییم برای معروفیت بچه اداپت می کنیم خودخواهی است یعنی از آن دلایل ذکر شده قبلی …می تر است دلیلمان؟

راستش وقتی مادرم البته فکر کنم لطیفک می خواست یک دلیل محکمه پسند تحویل من بدهد برای بچه دار شدن گفت که برادر بزرگترم را بدنیا آورده چون علاقه پدرم را به برادرزاده هایش دیده بوده و حسودیش شده بوده است خیلی ناراحت شدم.

میدانید تا ان روز من فکر می کردم در یک شب مهتابی در حالیکه پدر و مادرم عشق دارد خفه شان می کند تصمیم می گیرند من را بوجود بیاورند و وقتی دلیل بوجود آمدن آنکه بزرگتر است اینقدر الکی بود جرات نکردم دلیل تولد و زایش خودم را بپرسم چون ممکن بود …می بودنش برود روی اعصاب ند اشته مان.

جدی تا حالا چند تا از شما خواننده گان مثل من دچار این توهم بوده اید که از فوران عشق زاده شده باشید؟

* مادر به ترکی

سهم العیش موردی که در فرهنگ ما نهادینه شده است.

خبر های استاد ادبیات زبان پارسی را که برای کمک به دختر دانشجوی در حال تعلیق به او پیشنهاد سکس می دهد را تا به حال خوانده اید اگر بیخبر مانده اید یک سر به بالاترین بزنید شرح ماجرا و کل داستان با فیلم و عکس موجود است. کاری هم ندارم که ملت دو دسته شده اند عده ای می گویند نقض حریم خصوصی است که حقیقتن در کشوری که به قول طنز نویسش ابراهیم نبوی شورت بابای ملت هم عمومی است دیگر خصوصی نمی ماند که نقضش کنیم که خصوصی بودن حریمش خود طنز مسجم است و در ادامه در رد این ادعا چه کسی این نقض نمودن را وارد فرهنگ ما کرد؟ کسی که این نقض حریم کردن را وارد فرهنگ چندین هزار ساله ما کرد خاله اقدس حقیر که نبود همین حضرات ناهی از منکر و آمران به معروف بودند پس اگر خوب است برای همه خوب است اگر بد است اول دولت باید از با عرض معذرت خشتک ملت بکشد بیرون به رنگ لباس و رابطه جنسی مردم کوچه و بازار  کاری نداشته باشد تا ملت هم کاری به این آمران از معروف بند تنبان شل نداشته باشند.

اما این باج گیری از جماعت زن کار امروز و دیروز مردم کوچه و بازار و دانشگاه (؟!) نیست. حتی اگر شما با همسر عقدیتان راهی سفر شوید حتی در حضور کودکانتان اگر فقط یک امر مهم را فراموش کرده باشید و آن عقد نامه کذایی تان باشد  مسیول هتلی که در آن اقامت کرده اید شما را به گوشه ای می کشد و سهمش را از همسرتان می خواهد.

سال ها پیش عین این داستان را قوم نزدیکی تعریف کرد که همراه همسر و دو فرزند سه و پنج ساله شان می روند مسافرت و در راه مامور قطار از آنها عقد نامه طلب می کند و خب طرف که فکر نمی کرده با وجود داشتن دو بچه و سن سال بالا باید ثابت کند که این زن خودش است و از جایی با عرض پوزش خانم بلند نکرده که تازه اگر هم کرده بود به مامور قطار ربطی نداشت  مستاصل می ماند که با وضعیت پیش آمده چه خاکی باید بر سر خودش و زنش بریزد که مامور قطار دست از کارش بر دارد آخرش کار با پا فشاری فامیل ما به کمیته ای چیزی می کشد یا با تهدید به کمیته رفتن مامور سمج دست از سرشان بر میدارد.

فقط می خواهم بگویم در فرهنگی که زن و مرد رابطه شان حتمن باید شرعی باشد تا جامعه و عرف حاکم بر آن پذیرایش باشد در جامعه ای که زورگویی و سواستفاده از قدرت و موقعیت کار هر روز مردم شده ترکیب این دو  نتیجه اش این می شود که اگر رابطه ای خارج از عرف داشتید خیلی راحت می شود سوژه تهدید مافوق که اگر زن درگیر در رابطه را به من ندهی تا حالی ببرم اگر تو زن درگیر در رابطه نیایی حالی بدهی می روم به فلان جا خبر می دهم (که اگر فلان جایی نبود که کسی برود خبر بدهد دیگر موردی نمی ماند که طرف سواستفاده کند) یا می دهم فلان بلا را سرت بیاورم یا هزار سناریو دیگر از همین دسته.

جایی که این موضوع جا افتاده که اگر دختری با پسری بود پس خراب است بدون در نظر گرفتن این موضوع که در این رابطه یک کشش دو طرفه وجود دارد و قرار نیست با هر ایکبیری که از راه می رسد دخترک ماجراجویی کند و چون با عرض پوزش مجدد به فرضن دوست پسرش  حال می دهد پس باید به هر ننه قمری که از راه می رسد هم حال بدهد. کوچکترین سهل انگاری در داشتن رابطه یا دوست پسر داشتن می شود انگیزه تعلیق و نهی از منکر شدن و به عبارت خودمانی تر “دوست دختر منم میشی اگه نه زیر برگه اخراجتو امضا می کنم”. مطمینن دختری که درگیر تعلیق انضباطی شده است به خاطر احتمالن با کسی بودن سر از کمیته در آورده باشد و رییس حراست یا هر مقام نامربوط دیگری که از قضای روزگار استاد ادبیات است و چقدر خوب شد که استاد درس اخلاق (یادم می آید که درسی به این اسم وجود داشت ولی دنباله ای چیزی هم تهش وصل بود)  نیست خواسته از قدرتش برای گرفتن سهم العیشش استفاده کند.

کاری به اینکه این ماجرا می تواند یک پاپوش از سوی یک تشکل دانشجویی  منحل شده توسط استاد مذکور باشد  یا گرو کشی سیاسی یا یک انتقام شخصی که به فرض درست بودن اگر بند تنبان ناهی از منکر ماجرا شل نبود عمرن اگر می توانستند آنقدر راحت پاپوش را به پایش و دقیقن سایز درست بدوزند که خودش هم در کف بماند از کجا خورده است ندارم.

زنی که عاقبت کرگدن شد!

این کرگدن هم از اون اصطلاحاتیه که نگار یادش بخیر (آخه قبل از اینکه بچه دار شه از این اصطلاحات زیاد اختراع می کرد الانه دیگه اونقدر سرش شلوغه که فکر نکنم یادش بیاد چه کلمه زیبایی رو وارد فرهنگ لغات من کرد).

می پرسه چرا اینقدر ازش لجت میگیره. می گم اصولن از زنای خنگ به خصوص جدی جدی خنگ نه اونایی که مثل مادرم خودشونو میزنن به اون راه و یهو یه شاهکارایی ازشون میبینی که شاخات قشنگ به یه متر میرسه بدم میاد . فقط من میشناسمش و بابا (اونم فقط یه قسمت هایی از کرگدن بودن مامانمو میدونه ولی دستش پیش من رویه).

یه جورایی برام تداعی کننده اون قسمت بربادرفته است که سکارلت به مامی میگه چرا زنا باید تظاهر کنن به خنگی تا شوهر گیرشون بیاد و مامی جواب میده برای اینکه مردا خودشونم نمی دونن چی میخوان!

یه جورایی توهین به شعور زن می دونم یکی زیادی لطافت شتری بریزه! مثلن یه سری از آدما بهشون میاد لطافت بریزن مثل کمرن دیاز ولی فرضن یه زن یغور ( دیکته اش درسته؟) مثل هیلاری سوانک توی میلیون دالر بیبی(لهجه رو که دارید؟) رو در نظر بگیرید که داره از فرط خنگی مژه هاشو هم میزنه و شوهرش داره براش غش میکنه. اوغ. اینم فکر کنم باز مخترعش نگار باشه.

یا فرضن به جای مثل آدم حرف زدن خودشو بزنه به غش و صرع تا شوهره مثلن خر شه فلان کار رو بکنه! بعدش یه جورایی از اینکه من هیچ وقت از این سلاح علیه شوهرم استفاده نکردم لجم میگیره! میدونم اگه میکردم سر سه سوت کارمون تو دادگاه بود ها و البته شک دارم که میتونستم از این سلاح اصولن استفاده ای بکنم بدون اینکه از شدت خنده جفت چشام چپ نشه یا مژه هامو جوری هم نزنم که شوهره از فرط خنده رو زمین پخش نشه و یا اینکه خودم احساس مسخره ای نکنم.

بعضی وقتا دلم میخواد برم تو نقش یه زن خنگ سنتی حرف گوش کن از اونایی که خونه اش مرتب بچه اش تر تمیز شوهرش از دستش شاکی که چرا زنش نمی فهمه پول علف خرس نیست و هر وقتم میبینه کسی محلش نمی ده خودشو میزنه به گریه و غش. هر روز با مامانش تلفنی حرف میزه اگه ایرانه روزی سه دفعه میره خونه مامانش اینا از خانواده شوهرش بدش میاد ولی همش آبروداری میکنه و الکی قربونشون میره. تو زندگی بقیه سرک میکشه دو بهم زنی میکنه سبزی پاک میکنه شبای عید صغرا خانوم رو میاره واسه کمک تو خونه تکونی پز دیکته بیست بچه اش رو میده! تو مهمونی دادن رقابت میکنه و الخ….

حسودیم میشه که نمی تونم گریه کنم و با گریه خواسته ام رو عنوان کنم در حالیکه اشک تو چشام حلقه زده و علاقه داره توشون فوران میکنه و موهامو که ریخته دورم با عشوه تاب بدم و لبامو بلرزونم و …….. اهه نخندید دیگه دارم از آرزوهام و حسادت هام میگم. همون لیاقتتون این چهل تیکه کرگدن پوست کلفت. از ناتوانی یک زن کرگدن در باب عشوه ریختن دارم حرف میزنم! داشتم می گفتم منو با ریمیل فراوون و خط چشم آنچنانی و کرم پودر یا سفید کننده رو صورت رژ قرمز جیگری با موهای بلند بلوند شده و بقیه مخلفات تصور کنید البته برای اونایی که من هپلی فعلی رو دیدن سخته ولی هم دانشگاهی ها یادشون من چقدر سعی کردم برم تو جلد یه دختر عشوه ای خنگ تا حدی هم تو اون دوره موفق شدم ها ولی اون بعد کرگدنیم چربید آخر و عاقبتش این ریختی شدم! کفش اسپرت با شلوار و بلوز بعضی وقتا تیشرت خیلی لطف کنم پیراهن مردونه اگه ترس بزاره موهامو از ته تیغ میندازم. هر دفعه که این وسوسه میاد تو ذهنم تصویر راس وقتی با دوست فیبی دوست شده بود و ریچل قانعش کرد موهاشو از ته بزنه میاد تو ذهنم که باهاش بهم زد چون از زن کچل خوشش نمی اومد!

حالا چرا من به ندرت گریه می کنم ؟میدونید ته ذهنم میگه فقط بچه ها گریه می کنن زن که گریه نمی کنه! شاید لجاجت و نگه داشتن اشکا وقتی با برادرام کتک کاری میکردیم و اونا بهم میگفتن دخترا پنیرن باعث دیگه نتونم راحت اشک بریزم. شاید مقاوت ماردم دلیلش بوده . راستش من گریه مادرم رو ندیدم غیر از یکی دو دفعه . میدونید این تنها اسلحه ای هم که زنا دارن جلو شوهر من مفت نمی ارزه! مامانش که گریه می کنه پشت تلفن میگه گوشی رو بده به خواهرم حوصله اشک و زاری ندارم! بعدش که قطع میکنه غر میزنه که مامانه فکر کرده من خرم برام الکی اشک میریزه! اوج اعتماد یک مرد به گریه جماعت نسوان! می بینید اگه من یه جو عرضه داشتم الان شوهرم گریه های مادرش رو میزاشت به حساب علاقه مادر و فرزندی و منم اومدم دوباره خودمو تصور کنم تو نقش گریه و زاری دیدم با این نیش تا بناگوش رفته عمرن بتونم تصور کنم گریه و زاریم چه جوری بود!

دوستامم لنگه خودم هستن. یاد پاندورا بخیر اون دوره ای که دوست بودیم و منو یادش بود و وقتی مثل این کارتونا مژه هاشو هم میزد و بعدش پقی میزدیم زیر خنده. چقدر تصمیم میگرفتیم برای پسر همسایه پایینی عشوه بریزیم ولی هیچ وقت از فرط یوبسی طرف به مرحله اجرا نرسید! بعد ترا مامان گفت با یه خانم نه چندان زیبا و عشوه ای ازدواج کرده! فکرشو بکن اون کچل نتراشیده با اون صدای خفن کلفت کنار یه خانم عشوه ای لوند با صدای ریز و جیغ ویغی! وای جان چه تابلوی طنزی میشه این یکی.

مامانم یادش رفت جلو من روی واقعی اش رو نشون نده حداقل منم یاد نگیرم این کرگدن بودن رو! فکرشو بکن بابای شاعر پیشه رومانتیک من داره چهل ساله با زنی زندگی میکنه که هر وقت براش دسته گل میاورد جیغ و دادش میرفت هوا هنوزم میره که باز مورچه و پشه رو با اینا آوردی تو خونه ام! بابام عاشق موسیقی و شعر و مامانه عاشق بشور و بساب و همیشه با خنده به بابا می گفتیم 50 امین سالروز ازدواجتون برای مامان چندتا تیر آهن با زنجیر ببندید بهم که مورچه و شته نداشته باشه!

خب انتظار دارید من چی از آب در بیام؟ها؟ کمرن دیاز؟ هه فکر کردید! آخر عشوه؟

دو تا برادر دارم که از خجالت تادیب من حسابی در اومدن و بقیه فحش هایی رو که اونا یادشون رفت یا روشون نشد بگن رو شوهرم یادم داد! همبازی های دوره بچه گی ام هم که همه پسر بودن. تو یه سنی فرضن 15 یا 16 سال نخودی خندیدن با دخترا و پشت سر پسرای دوست و آشنا حرف زدن می چسبید بعد دیگه با هیچ زنی از جنس واقعی لطافت چه خنگ و چه باهوش آبم توی یه جوب نرفت که نرفت! زن یعنی یه شارلاتان لنگه میس سکارلت میس(این تیکه اش رو با صدای پتسی بخونید به همون جیغی و همون لج در آری) زن یعنی آدم یغوری که بلند میخنده لیچار بلده و عشوه هم نمی ریزه! با همون ریتم مردا مشروب بالا میندازه و تازه ولش کنن پشت کفششم میخوابونه! از زن خنگ هم خوشش نمیاد. میدونید هر چیزی عاریتی اش بدرد نمی خوره عشوه هم باید از طبیعت آدم بلند شده باشه تا به دل بشینه وگرنه میشه داستان چشای پر از اشک و لبای لرزونی که بالا تر خدمتتون عارض شدم و قهقهه شوهره که رو زمین ولو شده!

یه جورایی باید تکلیفمو با خودم روشن کنم من از زنای خنگ لجم میگیره یا حسودیم میشه یا احساس میکنم به شعورم توهین شده! شایدم هر سه تاش.

به مناسبت صدمین سال اثر جاودانه خانم مونتگومری آنی شرلی.

از یوتوب می تونید تیکه تیکه آنی در شیروانی سبز رو دانلود کنید اگه ریل پلیر جدید دارید.

دنبال Anne of Green Gables بگردید بیست قسمت ده دقیقه ای تقریبن.

اگه کسی همشو رو تونسته پیدا کنه خبر بده.

کتابش رو هم می تونید باز توی انترنت پیدا کنید.

« Newer entries · Older entries »